عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

985

زبدة التواريخ ( فارسى )

بنيان مملكت و شهريارى منهزم شد . شعر فغان ز عادت اين « [ 1 ] » رنج‌ساز راحت‌سوز * فعان ز گردش اين « [ 2 ] » جان‌شكار جورپرست چه « [ 3 ] » صورتى كه به عمرى نگاشت خود بسترد * چه « [ 4 ] » گوهرى كه به سى سال سفت خود « [ 5 ] » بشكست از وقوع اين حادثه و حدوث اين واقعه عقده‌هاى الم بر دلها گره بست چنانچه به هيچ‌حال منحل « [ 6 ] » نمىشود و از عاصفات آن نايبه « [ 7 ] » خارها در ديدهء امل جهانيان آميخت كه به هيچ‌روى خراش آن زايل نمىگردد . شعر « [ 8 ] » از مرگ او نشست به هرخانه ماتمى * و از سوگ او بخاست ز هرسوى شيونى زين سهمگين مصيبت و زين هولناك مرگ * آتش فتاد در دل هرسنگ و آهنى دل خلق عالم در اين ماتم بسوخت و آتش حسرت در ديده‌ها افروخت و حضرت صاحب قرانى را در اين واقعه صبر و قرار رفته و قوّت ماسكه و اصطبار ضعيف شده ، لآلى جواهر آبدار از بحرين « [ 9 ] » ديدگان بر صحايف چهره پاشيدن گرفت و قطره‌هاى لعل و رمّانى بر رشتهء « [ 10 ] » محاسن نورانى جارى گردانيد و به زبان حال مضمون اين ابيات مىسرائيد : شعر « [ 11 ] » دريغا كه پژمرده شد ناگهان * گل باغ دولت به روز جوانى به حسرت برفت از جهان راد مردى * كه بودش بر اقليم دين قهرمانى نهال سرافراز بد ليك گردون * نداد آبش از چشمهء زندگانى عاقبت الامر با قضاى « [ 12 ] » آسمانى ستيزه و با حكم « [ 13 ] » الهى كس را گريز ممكن نه ، حكم قضا را گردن نهاده به تجهيز و تكفين او پرداختند و با حكم تقدير ربّانى در ساخت و اگرچه بندگى حضرت صاحب قرانى را جزع مفارقت چنان فرزندى بغايت بود و قلق مباعدت [ 229 - آ ] چنان دلبندى بىنهايت ، « [ 14 ] » امّا چون عقلاء و كملاء جهان نكات حكمت و

--> ( [ 1 ] ) - ت : آن . ( [ 2 ] ) - ت : آن . ( [ 3 ] ) - م : خرد . ( [ 4 ] ) - ت : كه . ( [ 5 ] ) - ت : چه . ( [ 6 ] ) - ت : متجلى . ( [ 7 ] ) - ت : نامه . ( [ 8 ] ) - م : ندارد ، ل : بيت . ( [ 9 ] ) - م : بحر بن . ( [ 10 ] ) - م و ت : رسته . ( [ 11 ] ) - ل : بيت . ( [ 12 ] ) - ت : حكم . ( [ 13 ] ) - ت : از قضاى . ( [ 14 ] ) - م و ل : بغايت .