عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

972

زبدة التواريخ ( فارسى )

ذكر مطاوعت و فرمانبردارى ملك استنبول حضرت جهان ستانى « [ 1 ] » صاحب قرانى را چون ملك استنبول وقايع فتوحات حضرت صاحب قرانى شنيد ، دانست كه جز مسكنت و انقياد چاره نيست رسولان فرستادند و حلقهء بندگى و عبوديّت بر در مطاوعت زد و اظهار ايلى و يك‌جهتى نمود و گردن بر اداى جزيه نرم كرد . اموال بسيار و تحفه‌هاى بىشمار به حضرت فرستاد و در محلّ قبول افتاد و بندگى حضرت جزيه بر او مقرّر گردانيده به عهد و ميثاق مؤكّد كرد و ايلچيان را خلعت پوشانيده نوازش فرمود و بازگردانيد . در اين ولا اسفنديار نامى كه از قوم و تبار ايلدرم بايزيد بود از سنباب « 1 » به حضرت امير صاحب‌قران آمد و يك‌هزار اسب پيشكش آورد . بندگى حضرت درباره او مرحمت فرموده تاج و كمر و خلعت و زر و افسر « [ 2 ] » بخشيد و از ميان اقران به عنايت بىدريغش سرافراز گردانيد و اميرزاده اعظم محمّد سلطان بهادر را به جانب دست راست به تسخير بلاد روانه گردانيد و شرط فرمود كه مخالفان را براندازد و هركه را امان طلبد ببخشد و بنوازد و امير جهانشاه بهادر را در ركاب او روانه فرمود . در اين اثنا سليمان چلبى « [ 3 ] » پسر ايلدرم بايزيد ايلچى به حضرت امير صاحب‌قران فرستاد مبنى بر مطاوعت و انقياد و مبنى از محبّت و و داد و عرضه داشت « [ 4 ] » كه من كمترين چاكرانم و چون كمال كرم حضرت صاحب قرانى آن اقتضا كرد كه پدرم را در مقام احترام اعزاز فرمود و در مجلس عالى مقام و تمكين نشستن داد و او را بنواخت و عطيّات ملكانه مخصوص گردانيد من نيز سر بر جادّهء فرمانبردارى و مطاوعت دارم ، اگر فرمان شود به حضرت آيم « [ 5 ] » و مراسم ملازمت و بندگى به تقديم رسانم . بندگى حضرت او را نوازشها فرموده كلمات خوب و سخنهاى پادشاهانه گفت و صورتى كه ذكر رفته از مسامحت و مساهلت كه مدّتى « [ 6 ] » با پدر او فرمود و آخر اثر نكرد تا بدين صورت مؤدّى شد . بيان فرمود و گفت اكنون بودنى بود و گذشتى گذشت و آنچه

--> ( [ 1 ] ) - ت : بندگى حضرت صاحب قرانى . ( [ 2 ] ) - ت : افرش . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : داشته . ( [ 5 ] ) - ت : رسم . ( [ 6 ] ) - ت : مدّت . ( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « سيناب » ، ص 264 .