عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
583
زبدة التواريخ ( فارسى )
صورت اين قضيّه با ايشان در ميان نهد . ايشان نيز « [ 1 ] » اظهار مخالفت كردند و گفتند كه ما پادشاه خود را مىطلبيم و او را « [ 2 ] » مطيعيم و تو را مخالف . امير عادل چون پيشوپس خود ياغى ديد بالضّروره از آنجا كوچ كرد و از راه مراغه و دهخوارقان « [ 3 ] » متوجّه ولايت جغتو شد و قلعه ساروقرقن « [ 4 ] » و كراوتو را مضبوط گردانيد و به سلطانيّه آمد و در قروق سلطانيّه بنشست و از اطراف و جوانب خبرگيران بفرستاد . چون خبر رفتن امير عادل « [ 5 ] » به سلطانيّه به سلطان احمد رسيد پنج قشون مرد به باشلاميشى فرستاد حمزه پسر فرخزاد و ياغى باستى پسر امير شيخ على اناق و ابو سعيد پسر بيرم بيك بر سبيل منقلا بهطرف تبريز روانه « [ 6 ] » كرد و امير عبّاس و مسافر از تبريز با اكابر و « [ 7 ] » اركان دولت كه در تبريز بودند به عزيمت استقبال سلطان احمد از تبريز بيرون آمدند و انواع تكلّفات از پيشكش و ساز و اسب و تقوز « [ 8 ] » و غيره ترتيب « [ 9 ] » كرده در راه مرند هردو فرقه بههم رسيدند . چون بههم نزديك شدند حمزه و عبّاس و ياغى باستى و ابو سعيد « [ 10 ] » گفتند « [ 11 ] » كه اين جماعت پيش سلطان احمد خواهند رفت و اختيار معاملات بهدست خواهند گرفت و ما را باز « [ 12 ] » مطيع و منقاد « [ 13 ] » و زيردست ايشان بايد بود . صلاح در آن است كه ايشان را به قتل آوريم چون بههم رسيدند سلام ناكرده درهم آويختند . حمزه با عبّاس گفت « [ 14 ] » كه تو پندارى همان بزرگى مىتوانى كرد كه ما را سلام نمىكنى و خوارى كرده او را دشنام داده باشد و عبّاس را شمشيرى زده انداخته و ابو سعيد پسر بيرم بيك ، مسافر را به قتل آورد . « [ 15 ] » و سرهاى ايشان پيش سلطان احمد فرستاده « [ 16 ] » و خود متوجّه تبريز گشت . سلطان احمد از اين معنى بغايت رنجيده خاطر گشت و گفت بدين حركت عادل آقا را از پيش من متنفّر كردند و او قطعا مرا مطيع نخواهد گشت و عن قريب به تبريز رسيد شهر را آذين بستند « [ 17 ] » و تكلّفات بىحدّ « [ 18 ] » در آرايش شهر كرده و سلطان احمد در تبريز به نسق معاملات و ترتيب لشكر و معمورى و ضبط ولايت [ 125 - ب ] اشتغال نمود . ناگاه از بغداد خبر آمد كه پير على بادك و شاهزاده شيخ على لشكر كرده متوجّه
--> ( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : « مىطلبيم و او را » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : « و دهخوارقان » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : سارووقرقن . ( [ 5 ] ) - م و ل : آقا . ( [ 6 ] ) - م و ل : روان . ( [ 7 ] ) - ت : از « با اكابر و » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : « و تقوز » ندارد . ( [ 9 ] ) - م : تربيت . ( [ 10 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 11 ] ) - م و ت : گفته باشند . ( [ 12 ] ) - م و ل : ديگر . ( [ 13 ] ) - ت : « و منقاد » ندارد . ( [ 14 ] ) - ل : گفته باشند . ( [ 15 ] ) - ت : آورده . ( [ 16 ] ) - م و ل : فرستادند . ( [ 17 ] ) - ت : بسته . ( [ 18 ] ) - ت : ندارد .