عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

965

زبدة التواريخ ( فارسى )

و چون نزديك رسيد عرق مكارم پادشاهانه [ 223 - ب ] در حركت آمد و حسن اخلاق خسروانه نهضت فرمود امر كرد تا بند از او برداشته « [ 1 ] » او را به حضرت آورند « [ 2 ] » ، چنان كردند « [ 3 ] » و چون به بساط بوس رسيد و در مقام عجز و مسكنت خود را بازديد ، تقصيرات و زلّات او را عفو كرده « [ 4 ] » : شعر « [ 5 ] » با عفو او زمين چو هوا روشن و سبك * با خشم او هوا چو زمين تيره و گران « و انّ اولى النّاس بالعفوا قدرهم على العقوبة » پيش خاطر آورد و به چشم مرحمت و شفقت در او نگريست : شعر « [ 6 ] » شيرست روز حرب و ليكن چو بر عدو * فيروز گشت ، گشت بر او مهربان پدر چنانچه عادت كريمان باشد جانب او را به اعزاز و اكرام تلقّى كرد و به مقامى مغبوط پيش خود بنشاند و بر سبيل معاتبه فرمود ، اگرچه تقديرات الهى را چاره نمىتوان كرد و مقتضيات فلكى را به سعى و كوشش ردّ و ردع ميسّر نمىشود . شعر « [ 7 ] » هرچه در لوح اوستاد نبشت « [ 8 ] » * طفل در مكتب آن تواند خواند امّا به حقيقت ، اين بد با خود ، خود كرده‌ئى : بيت اگر بار خارست خود كشته‌ئى * و گر پرنيانست خود رشته‌ئى بارها پاى از حدّ مرتبه خود بيرون نهاده‌ئى ، مرا بر آن داشتى كه طلب كينهء تو بر من واجب شود و با اين‌همه بدان التفات نكردم و در مقام نصيحت آنچه وظيفه مسلمانى باشد با تو به تقديم رسانيدم و پيغام دادم كه نمىخواهم كه عنقاى فرّخ لقاى علم دولت ما بر بوم روم سايه اندازد تا تو از سر تمكّن « [ 9 ] » چون شاهين بر جغدصفتان چيتاغان افرنج

--> ( [ 1 ] ) - ت : برداشتند . ( [ 2 ] ) - ت : آوردند . ( [ 3 ] ) - ت : « چنان كردند » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : كرد . ( [ 5 ] ) - ت : بيت . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : است . ( [ 9 ] ) - ت : تمكين .