عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
959
زبدة التواريخ ( فارسى )
آورد درآمده جنگى سخت كرد تا لشكر چيتاغان روى به هزيمت نهادند و بسيارى از ايشان عرضهء پايمال هلاك و قتل شدند . در اين اثنا رايات حضرت نصرت شعار بندگى حضرت صاحب قرانى متعاقب در آن اراضى به مباركى و طالع سعد « [ 1 ] » نزول فرمود . ذكر خبر رسيدن ايلدرم بايزيد با عساكر روم به جنگ حضرت صاحب قرانى منهيان اخبار به حضرت صاحب قرانى باز نمودند كه ايلدرم بايزيد با لشكرى بيكران و حشرى بىپايان كه وهم محاسبان از احصاى آن عاجز ماند و فكر دبيران از بيان مجمل و مفصل آن قاصر باشد متوجّه شده مىرسد الحقّ عساكر منصوره را از هجوم آن حادثه و وقوع آن اخبار فكرها روى نمود و هريك رايى مىزدند و سخنى مىگفتند و اكثر خواطر بدين دغدغه پريشان بود ، چه ايلدرم بايزيد لشكرى بسيار و حشمى بىشمار داشت و ايشان همواره در غزا روزگار گذرانيده و شب و روز در مقابل دشمن بهسر آورده و در اين مدّت اكثر غلبه بر دشمن ايشان را بوده و با اين همه ايشان در بلاد خود مرفّه و آسوده و اين « [ 2 ] » لشكر از راه دور آمده و اسبان ضعيف شده و قوّت و قوت نمانده از اين جهت حيرت بر نفوس بعضى غالب شده و نزديك بود كه اصطبار در تيّار بحار اضطرار افتد . امّا جماعتى كه به كرّات و مرّات نصرت ايزدى را در موقف معارك قرين رايات ظفر شعارى حضرت صاحب قرانى كامكار ديده بودند و به كثرت ممارست و تجربه معلوم كرده كه اين حضرت مؤيّد من عند اللّه است دل بر جاى داشته مراسم ضبط عساكر و ترتيب مواكب به « [ 3 ] » تقديم مىرسانيدند و مقابله و مجادله را مهيّا مىشدند « [ 4 ] » . حضرت صاحب قرانى از سر ثبات قلب و وثوق و اعتماد بر كمال عنايت ذو الجلال به تربيت لشكر جرّار اشتغال فرمود بهطرف ايلدرم بايزيد التفات ننمود و همچنان متوجّه انگوريه كوچ فرمود و ما بين عساكر منصوره و لشكر ايلدرم بايزيد كوهى حايل بود . ايلدرم بايزيد از آن طرف كوه بر همان سمت روان شد .
--> ( [ 1 ] ) - ت : « و طالع سعد » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : آن . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - م و ل : مىشد .