عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

925

زبدة التواريخ ( فارسى )

نور الدّين و امير على سلطان را و منكلى خواجه را بر سر آن كار داروغه فرمود تا در مدّت بيست و پنج روز دو گنبد عالى از سنگ سفيد برآوردند . در اين اثنا قضات و ائمّه و بزرگان آن ديار از « [ 1 ] » شهر بيرون آمده مبالغه كردند كه ما از عهده تحصيل مال امان بيرون نمىتوانيم آمدن ، ملتمس آن است كه بعضى از امرا به تحصيل اين نامزد شوند . بر موجب فرمان امراى نامدار « [ 2 ] » شيخ نور الدّين و امير شاه ملك به اندرون شهر رفتند و به تحصيل مال و ساختگى مهمّات ديگر مشغول شدند . چون امير صاحب‌قران از آنجا كه صدق نيّت و صفاى اعتقاد او بود نمىخواست كه خرابى به احوال جامع بنى اميّه راه يابد جماعتى را خاصّه بدين مهمّ تعيين فرموده بود كه آن موضع را محافظت واجب دانند . ناگاه بىخبر و اختيار مردم آتش در شهر دمشق افتاد و چون پيش از آن معهود بود كه هر سال يك بار يا دوبار در جايى از دمشق آتش افتادى قضات و اكابر و اعيان جمع شدندى و به هزار حيلت آتش را فرونشاندندى و بدين سبب دايما در دمشق به عمارت مشغول بودندى . در اين وقت كه آتش افتاد مردم [ 213 - ب ] شهر را مجال و فراغت و قوّت دفع آن نبود ، امرا و وزراى اردو در نشاندن آن سعيها كردند امّا به‌جايى نرسيد و روزبه‌روز زيادت مىشد چه يك طبقهء زيرين آن شهر كه زيادت ارتفاعى ندارد به سنگ برآورده‌اند و بالاى آن سه طبقه و چهار و پنج ، ديگر مجموع عمارات عاليه همه « [ 3 ] » از چوب است « [ 4 ] » منقّش و مذهّب و عمارات مجموع متّصل يكديگر . چون آتش عامّ شود « [ 5 ] » و اطراف فرو گيرد دفع او جز خدا كه تواند كرد . در اين اثنا امير صاحب‌قران فرمود تا آتش در نقبها زدند برجى عظيم از طرف غربى قلعه بيفتاد و راهى بزرگ در حصار پديد آمد . بهادران لشكر خواستند كه در حصار درآيند ناگاه نيمهء ديگر از ديوار بيفتاد و گرد و غبارى عظيم برآمد . لشكريان بازنشستند اهل قلعه فرصت ديدند و آن رخنه را « [ 6 ] » محكم گردانيدند و ليكن خوف و هراسى تمام در دل ايشان راه يافت و از سر عجز و اضطرار روى به مسكنت و زارى آوردند و با اين همه تعلّل مىكردند و جلادت و قوّت آن نداشتند كه دليرى كرده بيرون آيند . باز امير صاحب‌قران فرمود تا در نقبها آتش اندازند « [ 7 ] » ، چنان كردند يك‌طرف حصار را كه به يك بار فرود آمد امرا و حكّام قلعه به « [ 8 ] » ناكام از سر ضرورت بيرون آمدند

--> ( [ 1 ] ) - ت : « آن ديار از » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : « امرا نامدار » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : بست . ( [ 5 ] ) - ت : شد . ( [ 6 ] ) - ت : را باز . ( [ 7 ] ) - ت : انداختند . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد .