عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
578
زبدة التواريخ ( فارسى )
يك نوبت كرم فرموده مرا از آمدن معاف فرمايند و مراجعت كنند و اين بنده در عقب به آستان بوس رسم و بقيّهء عمر به وظايف خدمت و ملازمت قيام نمايم . امير صاحبقران مرحمت نموده ملتمس او مبذول داشت و مراجعت نموده از راه سملغان « [ 1 ] » و چرمكان « [ 2 ] » « 1 » به رادكان رسيد و اردوى همايون در آن جلگهء وسيع لشكرگاه زده اقامت نمودند و امرائى كه بر در كلات گذاشته بود . امير شيخ على بهادر با خود انديشه كرد كه نوعى سازد « [ 3 ] » كه قلعهء كلات را بدزدد . شبى از شبها با تومان و قشون خاصّ خود بىمشورت اميرزاده على پيادهروى به كوه نهادند « [ 4 ] » و بالا رفت ناگاه قچرچى راه غلط كرد و امير شيخ على بهادر در درهئى سخت و كمرى بغايت محكم رسيده بود « [ 5 ] » كه صبح طلوع كرد . در آن حالت بازگشتن متعذّر و بالا رفتن ناممكن و توقّف را مجال نه ، همچنان خشك و معطّل بماند . جاونى قربانيان « [ 6 ] » از اين « [ 7 ] » حال خبردار شدند ، از اطراف و جوانب درآمدند . امير شيخ على بهادر يكساعتى « [ 8 ] » با ايشان ممانعت كرد و به آخر تسليم شده « [ 9 ] » او را با چندنفر دستگير كرده « [ 10 ] » و به اندرون قلعه بردند . امير على بيك امير شيخ على را تعظيم بسيار نمود « [ 11 ] » و در پهلوى خرگاه خود از براى او خرگاهى زده ، شيلان « 2 » و نزل و علوفه تعيين كرد و درخواست نمود كه مرا روى اردوى مبارك نمانده است ، اين زمان توقّع دارم كه خون مرا از بندگى حضرت صاحب قرانى درخواست كنى تا رفع شرم شود و باز به سر عنايت سابق آيد . امير شيخ على بهادر اين معنى را از او تقبّل كرد و در كلات بهسر مىبرد تا آن زمان كه بندگى [ 124 - آ ] حضرت صاحب قرانى « [ 12 ] » از مازندران مراجعت نموده به مرغزار رادكان نزول فرمود و از قضاى الهى در آن تابستان كلاتيان را بلاى طاعون و عناى و با مستولى گشته « [ 13 ] » و از حرارت هوا و عفونت باحور « [ 14 ] » « 3 » اكثر هلاك و نيمهئى مستهلك شدند . تعداد عدد ايشان از هزار يكى و از
--> ( [ 1 ] ) - ت : سملقان . ( [ 2 ] ) - م و ل : چرمغان . ( [ 3 ] ) - م و ل : كند . ( [ 4 ] ) - ت : و بر . ( [ 5 ] ) - ت : رسيدند . ( [ 6 ] ) - م و ل : قربانيكان . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - م و ل : ساعت . ( [ 9 ] ) - ت : شد . ( [ 10 ] ) - ت : كردند . ( [ 11 ] ) - م و ل : كرد . ( [ 12 ] ) - م و ل : « صاحب قرانى » ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : شد . ( [ 14 ] ) - ت : ندارد . ( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « سميلغان و چاريمكان » ، ص 89 . ( 2 ) شيلان : سفره طعام ( احسن التواريخ ص 837 ) . ( 3 ) باحور : سختى و گرما ( منتهى الارب ) .