عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

912

زبدة التواريخ ( فارسى )

نهب و غارت و تاراج « [ 1 ] » در حلب و ما فيها زدند . لشكريان چون شاهين گرسنه كه در گلهء كبوتران افتد يا گرگ غشوم كه رمهء اغنام را غايت اغتنام شمرد مطلق العنان و خليع العذار در شهر آغاليدند و مستوران و پرده‌نشينانى را كه : بيت آفتاب اندر سرايش روى آمد شد نداشت * تا به تأثيرش مسمّى واضع الاسما نكرد « [ 2 ] » چون زلف بتان موىكشان در برزن و اسواق برآوردند و هريك دستخوش عفريتى از لشكر جان‌ستان خانه‌برانداز كه صورت عذاب آسمانى بودند گشت شهر را مسخّر كرده خلايق را اسير گرفتند و چندان زر و مال و قماش به يغما بردند كه در وهم نگنجيد و در شمار نيامد . سودون و تيمور تاش به قلعه درآمدند و بر احكام و بلندى آن اعتماد تمام « [ 3 ] » كردند و آن قلعه را پناه ساخت « [ 4 ] » و آن قلعه از جملهء قلاع نامدار است . خندقى در عرض سىگز بغايت مغاك كه اگر خواستندى كشتيها در آن بگرديدى ، خاكريز قلعه از سنگ و بعد از صدگز بلندى « [ 5 ] » و بالاى آن برج و باروى به سنگ تراشيده گردانيده و آن خاكريز چنان تند كه بر رفتن بر آن متعذّر مىنمود و بعد از آن‌كه پناه بدان قلعه بردند لشكر را احتياط كردند و بسيارى ايشان بديدند فكر فاسدشان زيادت شد نقّاره زدند و رعداندازى آغاز « [ 6 ] » كردند و برابر قلعه امير صاحب‌قران بر بساطى شاهوار نشسته رأى روشن را به تسخير آن موضع مشغول گردانيد و لشكرها را اشارت [ 210 - آ ] تا پيرامون قلعه نزول كردند و به زخم تير نگذاشتند كه هيچ‌كس سر از برج بيرون كند و عمله و چاخويان را فرمان شد تا به يك شب حوالى خندق را چون غربال سوراخ كردند و از آب گذشته بر روى آن خاكريز چون كبك بردويدند و در تك ديوار قلعه كه به سنگ استوار كرده بودند نقب آغاز نهاد « [ 7 ] » و مولانا نظام الدّين شامى كه اكثر واقعات حضرت صاحب قرانى منقول از انشاى اوست در آن تاريخ در شهر حلب بود . بعد از فتح امير جلال اسلام او را پيش حضرت صاحب قرانى آورده به ترتيب مشغول « [ 8 ] » گشت [ و اين كمينه كه مؤلّف اين كتاب است نيز در آن سفر ملازم بود . ] غرض آنكه مولانا نظام الدّين تقرير فرمود كه حالتى عجيب مشاهده كردم كه ذكر آن در اين محلّ

--> ( [ 1 ] ) - ت : « و تاراج » ندارد . ( [ 2 ] ) - م و ل : اين مصرع ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : « و آن قلعه . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : به مقدار صدگز بلند . ( [ 6 ] ) - م و ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : نهاده . ( [ 8 ] ) - ت : مخصوص .