عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
907
زبدة التواريخ ( فارسى )
راند و كوه را مجوّف ساخته و قريب آن خندق تيرگذارها كرده تا هيچ آفريده بهجهت جنگ پيش « [ 1 ] » نتواند رفت و ديوارهاى اصل قلعه از سنگ سفيد برآورده و بر سر ديوار مقاتلها نهاده [ 208 - ب ] و بر بالاى خندق پلى روان كه چون خواستندى بركشيدندى ساخته . چون رايات همايون بدان مقام رسيد فرمان شد تا بعضى از لشكر منصور بر ايشان حمله بردند « [ 2 ] » و به يك حملهء « [ 3 ] » مردانه آن را مسخّر گردانيدند « [ 4 ] » و خلايق آن را بعضى به قتل آوردند و بر بعضى رحم فرموده از سر خون ايشان درگذشت و عمارت آن را با زمين پست گردانيد و از آنجا به مباركى روى بهجانب حلب آورد « [ 5 ] » . ذكر فتح شهر حلب و كيفيّت آن « [ 6 ] » از آن مدّت باز كه رايات همايون به صوب بهسنى رسيده بود « [ 7 ] » رعب و هراس « [ 8 ] » بر دل اهل حلب تاختن آورده ، تيمور تاش كه ملك الامراء حلب بود بهجانب دار الملك مصر صورت حال باز نمود . والى مصر حكم كرد كه امراى اطراف مثل دمشق و طرابلس و انطاكيّه و حمص و حمى و بعلبك تا غزّه « [ 9 ] » و رمله و از اين جانب تا قلعه الروم و ساير مواضع به معاونت تيمور تاش در حلب جمع شوند كه ما در عقب مىرسيم . بر آن موجب مجتمع گشتند و حشرى عظيم انگيختند و سودون « [ 10 ] » « 1 » كه ملك الامراء دمشق بود با لشكرى عظيم بيامد و چون اين مواضع كه ذكر رفت مجموع به هم نزديك بود به اندك زمانى لشكرى گران جمع آمدند . چون به يكديگر رسيدند تيمور تاش از ديگر سرداران خردمند و داناتر « [ 11 ] » بود نمىخواست كه زود زود اختيار از دست دهد . گفت لا بدّ در اين كار « [ 12 ] » تأمّلى مىبايد كرد و با عقلا مشورت مىبايد نمود و بر صورتى كه به صلاح ملك و رعايا اقرب بود متّفق مىبايد شد چه هر قوم كه در كارى بزرگ با يكديگر متّفق نشوند دشمن خود را قوّت داده باشند و اين « [ 13 ] » طايفه كه حالا متوجّه مايند وصيّت پادشاه خويش چنگيز خان شنودهاند كه به اتّفاق جهان گرفتهاند :
--> ( [ 1 ] ) - ت : نزديك . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : صدمهء . ( [ 4 ] ) - م و ت : گردانيد . ( [ 5 ] ) - ت : آوردند . ( [ 6 ] ) - ت : « و كيفيت آن » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : بودند . ( [ 8 ] ) - ت : هراسى . ( [ 9 ] ) - م : وصف تا غزه . ( [ 10 ] ) - م و ل : سودقين . ( [ 11 ] ) - ت : ديگران عاقلتر . ( [ 12 ] ) - ت : « در اين كار » ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : آن . ( 1 ) ظفرنامه على يزدى : « شدون » ، ج / 2 ، ص 208 .