عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
575
زبدة التواريخ ( فارسى )
زده « [ 1 ] » به دروازهء حصار رسيدند و حكم شد تا لشكرها از اطراف سياهى خود به دشمن نمايند « [ 2 ] » و بهادران لشكر را گزين فرموده پيش خود بازداشت . جماعتى ديگر از بهادران مثل آق تيمور و شيخ على بهادر را نامزد دروازه كرد و ديگر امرا از راههاى ديگر تعيين فرموده روانه گردانيد . « [ 3 ] » عمر عبّاس پيشتر « [ 4 ] » از همه سعى بسيار « [ 5 ] » نموده بالا رفت . ناگاه به سبب آنكه پايش از كار [ 123 - آ ] شده بود ساعتى در سايهء سنگى توقّف كرد « [ 6 ] » ناگاه ياغيان بر سر او رسيدند چنان كه نه محلّ بازگشتن بود و نه جاى پيش رفتن ممكن . بالضّروره دست به شمشير برد و سپر در سر كشيد و آن روز كوشش نمود كه تا غايت حكايت آن به داستانها بازمىگويند . امير صاحبقران از حال او خبر يافته جمعى از مردان دلاور را بفرستاد تا بر دشمنان حمله كردند و ايشان را از جاى برداشتند تا منهزم شده بگريختند و لشكر منصور بالاى كوه برآمدند « [ 7 ] » چنان كه دشمنان فرياد برآورده « [ 8 ] » و امان طلبيدند . على بيك قاصد فرستاده تضرّع نموده « [ 9 ] » و التماس كرد كه لشكر بازگردانيده و ما را امان بخشيد تا فردا بيرون آمده به بساط بوس مشرّف شويم . به غير صاحبقران بر سوگند ايشان اعتماد كرده ، حكم فرمود تا آن لشكر برخاستند . در اين اثنا امير نيكروز به « [ 10 ] » بندگى حضرت « [ 11 ] » آمده « [ 12 ] » و زانو زده ، « [ 13 ] » عرضه داشت و از بهر امير على بيك شفاعت بسيار نمود . « [ 14 ] » در محلّ قبول افتاد . روز ديگر بازگشته على بيك را به عواطف و عنايت آن حضرت امّيدوار گردانيده « [ 15 ] » تا اعتماد كرده به حضرت شتافت و به گناهان خود اعتراف نموده التماس عفو مرحمت كرد . امير صاحبقران او را به رعايت و نوازش و عاطفت « [ 16 ] » مخصوص گردانيده اجازت داد تا بازگردد و تهيّاء اسباب كرده بيرون آيد . چون باز به مقام خود رسيد شقاوت گريبانش گرفته از عهد و قول خود برگرديد و آن راههاى حصار را كه از آنجا بر سر كوه رفته بودند استوار گردانيد و باز ياغى شد و لشكر جمع كرده ، اسباب مخالفت را
--> ( [ 1 ] ) - ت : زدند . ( [ 2 ] ) - ت : نمودند . ( [ 3 ] ) - ل : كردند . ( [ 4 ] ) - م و ل : بيش . ( [ 5 ] ) - ل : و بسيار تلاش و كوشش كرده . ( [ 6 ] ) - ت : نموده بود . ( [ 7 ] ) - ت : برانيد . ( [ 8 ] ) - ت : درآوردند . ( [ 9 ] ) - م و ل : كرده . ( [ 10 ] ) - ت : پيش . ( [ 11 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 12 ] ) - ت : آمد . ( [ 13 ] ) - ت : زد . ( [ 14 ] ) - ت : كرد . ( [ 15 ] ) - ت : گردانيد . ( [ 16 ] ) - م و ل : عواطف .