عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
887
زبدة التواريخ ( فارسى )
بودند تنغيص عيش ايشان را حكم « [ 1 ] » بدان نافذ شد « [ 2 ] » كه با غارت ايشان را بر لشكر قسمت كرده همه بر بالاى كوه برآمده رزها را از بيخ بركندند و درختها را بعضى بريدند و درختهاى جوز را پوست باز كردند و عمارت ايشان را با زمين ، پست گردانيدند . چون خمشا گريخت و ولايت او [ 203 - آ ] خراب شد و گبران بسيار به قتل آمدند و هنوز سرما و برف بغايت « [ 3 ] » و زمستان بسيار مانده بود و اسبان لاغر و ناتوان شده عزيمت مراجعت فرمود و در موكب نشاط و فراغ به قراباغ رسيد و ديده به ديدار عزيز فرزندان نامدار و خواتين كامكار روشن گردانيد و شكر مواهب نعم الهى به تقديم رسانيد و در اين مقام حضرت ذو الجلال اميرزاده خليل سلطان را پسرى ميمون طلعت كرامت فرمود . حضرت صاحب قرانى او را بركل نام نهاد و چندروز متواتر طويهاى پادشاهانه كردند و ايّام به عيش و طرب گذرانيدند « [ 4 ] » . ايلغار فرمودن حضرت امير صاحبقران به گرجستان ديگربار « [ 5 ] » چون موسم دى و بهمن به آخر رسيد و بوى بهار از كلبهء عطّار چمن دميد امرا و شاهزادگان و نوييان و ارباب دول را جمع كرده قوريلتاى فرمود و بعد از مشورت و جانقى راى روشن باز بر عزم كوچ قرار گرفت التفات به حال لشكر فرموده پيادگان را سوار گردانيده بر كافّهء لشكر علوفه و تغار قسمت فرمود و عازم ولايت گبران « [ 6 ] » شده از يورت قشلاق سوار گشته به بردع رسيد و در آن صحارى خيمه و خرگاه برافراشتند . در اين اثنا بندهء هواخواه طهرتن از جانب ارزنجان رسيده به بساط بوس مشرّف گشت او را اعزاز و اكرام كرده توق و علم و نقّاره داد و تشريفات فاخر پوشانيده به كلاه و كمرش سرافراز گردانيده به ولايت خود بازگردانيد و از آنجا شكار انداخته كوچ كردند و تا حدود گرجستان رسيدن شكارهاى متعدّد فراوان كردند . چون به سرحدّ گرجستان « [ 7 ] » رسيدند قاصد را فرستاده گرگين را نصيحت فرموده پيغام داد كه اگر سلامت نفس و جان و مال خود مىخواهى پسر سلطان احمد را بهجانب « [ 8 ] » ما فرست تا
--> ( [ 1 ] ) - م : تنقيص حكم ايشان را عيش . ( [ 2 ] ) - م و ل : « بدان نافذ » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - م : گذرانيد ، ت : گردانيد . ( [ 5 ] ) - ت : ذكر ايلغار گرجستان كرّت ثانى . ( [ 6 ] ) - ت : گرگين . ( [ 7 ] ) - ل : گرجيان . ( [ 8 ] ) - م و ل : ندارد .