عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
882
زبدة التواريخ ( فارسى )
ترس و حيرت تصوّر مىكردند كه سلطان احمد چندروزى عزلت و اعتكاف اختيار كرده است و از خلوت خاصّ به بار عامّ « [ 1 ] » بدر نخواهد آمد . هركس پى شغل خود بودند چنان كه يك سر مويى كار ملك و مال تغيير نكرده بود . چون سلطان احمد با قرا يوسف به بغداد آمد بعد از چندروزى كه او را اغرلاميشى نمود . ناگاه ميان ايشان اندك مخالفتى دست داد و سلطان احمد او را از دار السّلام عذر خواست و امير قرا يوسف از او خشم گرفته بهطرف ديار بكر مراجعت نمود و سلطان احمد بار ديگر مراجعت نمود در بغداد تمكّن يافته به عمارت و آبادانى رعيّت و دارايى مملكت مشغول شده كار بهجايى رسانيد كه ديگر بار غلبهء تمام بر او جمع شدند و آوازهء كثرت و ازدحام ديوانش در آفاق منتشر گشت . اميرزاده اميرانشاه بهادر خواست كه لشكر به بغداد آورد بعد از آنكه به حوالى بغداد رسيد « [ 2 ] » خبر مخالفت تبريزيان به دو رسيده مراجعت نمود چنانچه شمّهئى از آن حال در سال گذشته « [ 3 ] » مذكور گشت و به تحرير پيوست « [ 4 ] » .
--> ( [ 1 ] ) - ت : عم . ( [ 2 ] ) - ت : از « بعد از آنكه . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : « در سال گذشته » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : « و به تحرير پيوست » ندارد .