عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
568
زبدة التواريخ ( فارسى )
گشتند بعد از يك روز « [ 1 ] » خبر رسيد كه مخالفان هزيمت كرده « [ 2 ] » و به طرف تستر رفتند . « [ 3 ] » چون يك منزل ديگر برفتند [ 121 - آ ] مسافر اوداچى و عمر قبچاقى و محمّد دواتى را كه به منقلا فرستاده بودند طلب كردند و استفسار رفتن مخالفان و چگونگى حال بغداد كردند . اخبار متعاقب شد و به تحقيق پيوست كه پير على و شهزاده شيخ « [ 4 ] » على به جانب « [ 5 ] » شوشتر رفتهاند . عادل آقا گفت مىبايد كه به همين هيأت اجتماعى بهجانب شوشتر رويم و شاهزاده شيخ على « [ 6 ] » را همچون باد « [ 7 ] » از دست بادك « [ 8 ] » بيرون آوريم و الّا فتنه همچنان قايم خواهد بود و هيچكس از ما در بغداد مقام نتواند كرد . اين معنى بر خاطر سلطان حسين شاقّ بود و او مىخواست كه به بغداد رود و موسم خوشى بغداد و نزهت آنجا بود در ميانه غبارى پيدا شد و آراء « [ 9 ] » پيدا آمد . « [ 10 ] » چون از مرغزار نارين « [ 11 ] » كوچ كردند لشكر دوهوايى شدند . بعضى از امرا كه ملازمت سلطان حسين « [ 12 ] » مىكردند از راه جبل الخمرى « [ 13 ] » متوجّه بغداد گشتند و عادل آقا و ملازمان و موافقان او از آب كومكران « [ 14 ] » گذشته « [ 15 ] » و به قزل رباط نزول كردند امرا جمع شدند و پادشاه را گفتند كه مخالفت عادل آقا كردن مصلحت نيست . اغرق ايشان را از جبل الخمرى بازگردانيدند و از آب كومكران گذشته به موضع هارونيّه نزول كردند . امّا امير عادل ، عادل « [ 16 ] » آقا بر قاعده بر سر راه شوشتر فرود آمده بود . روز ديگر كوچ كرده به موضع عامريّه فرود آمدند « [ 17 ] » و سلطان حسين كوچ كرده بهطرف شهر باز « [ 18 ] » رفت و ميان ايشان دو فرسخ مسافت شد . امرا و اركان دولت و امير صاحب غيرت ، « [ 19 ] » امير شمس الدّين زكريّا در ميان آمدند و از هرگونه حكايات گفتند . قرارى نگرفت و مزاج بندگى آقا « [ 20 ] » قطعا مايل رفتن بغداد نبود و مزاج سلطان حسين برعكس . بعد از تفكّر و تدبّر بسيار « [ 21 ] » امير عادل آقا معتمدى را پيش سلطان حسين فرستاد و گفت اگر شما را هواى رفتن بغداد است مبارك و خير ، « [ 22 ] » طريقه آن باشد كه مجموع امرا و لشكريان را با من بفرستيد تا من يورش شوشتر را متكفّل شوم و آن معامله را ساخته گردانم . اين معنى بغايت ملايم طبع « [ 23 ] » سلطان حسين
--> ( [ 1 ] ) - ت : آنكه روز . ( [ 2 ] ) - ت : برگشتهاند . ( [ 3 ] ) - م و ل : به ششتر رفته . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : « به جانب » ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : « شيخ على » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : « همچون باد » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : پير على . ( [ 9 ] ) - ت : رايها . ( [ 10 ] ) - ت : گشت . ( [ 11 ] ) - ت : نارمن . ( [ 12 ] ) - ت : پادشاه . ( [ 13 ] ) - ت : الحمدى . ( [ 14 ] ) - ت : كوكمران . ( [ 15 ] ) - م : گذشتند . ( [ 16 ] ) - ت : ندارد . ( [ 17 ] ) - م : آمد . ( [ 18 ] ) - م : شهربان . ( [ 19 ] ) - ت : « امير صاحبقران » ندارد . ( [ 20 ] ) - ت : « امير عادل » ندارد . ( [ 21 ] ) - ت : « بعد از تفكّر و تدبّر بسيار » ندارد . ( [ 22 ] ) - ت : « مبارك و خير » ندارد . ( [ 23 ] ) - م و ل : طبيعت .