عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
مقدمهء مصحح 56
زبدة التواريخ ( فارسى )
پذيرفته و شناخته شدهء ادوار قبل برهاند ، اسلوبى كه از قرن ششم تا اواخر قرن هشتم ادامه داشت ، و در نثر تاريخنويسى از جهت به كارگيرى صنايع بديعى و قطعاتى از سجع به مبالغه و اغراق گراييده بود تا آنجا كه تاريخنويسى وسيلهاى بود كه نويسندگانى بتوانند الفاظ مترادف و مسجع و ديگر صنايع را در پى هم بياورند و هنر نويسندگى خود را نشان دهند . حافظ ابرو با نثر خود توانست در آغاز قرن نهم اين شيوه را به اعتدال آورد . به همين دليل است كه اين كتاب نه در قلهء تصنع و تكلف قرار دارد و نه ساده و بىپيرايه است ؛ نه مىتوان آن را از مقولهء نثر مرسل به شمار آورد ، نه كاملا به شيوه نثر مصنوع ؛ و نه تقريبا مخلوطى از اين دو . حافظ ابرو سعى مىكند كه در آنجا كه بيان معانى تاريخى را در نظر دارد معمولا كلام را ساده و بىپيرايه بنويسد . تسلسل و توالى معنى را مراعات مىكند . اگر از بعضى لغات مشكل عربى و مغولى و تركى در آن صرف نظر كنيم - اين نيز به اقتضاى رواج آن لغات در آن روزگار دور از انتظار نيست - مىتوان سبك او را ساده و مرسل به حساب آورد . اما در قسمتهاى ديگر از كتاب كه نويسنده به بيان معانى عاطفى و انشايى و توصيفى مىپردازد ، عبارات با مترادفات لفظى و تركيبى و صنايع بديعى و بعضا با عباراتى مسجع و اقتباسى از آيات قرآنى و احاديث نبوى و امثله و حكم عربى و اشعار فارسى و عربى مىآورد . پيداست كه مىكوشد تا نمودار گونهاى از سبك تاريخنويسان ادوار قبل مانند عطاملك جوينى در جهانگشا و نيز تاريخ وصاف و نفثة المصدور و نظاير آنها ارائه دهد . و شايد علت اينكه چنين نويسندگان بزرگى به عبارات مصنوع و متكلفانه روى مىآوردند هم اين بوده است كه : « نويسندگان در بين طبقات عالى و دربارها طالبانى يافتند و ناچار شدند در مقابل ادبيات ساده كه مخصوص همگان است سبكى تجملى براى راضى نگاهداشتن طبقهء اشراف يعنى مخدومان خود به وجود آورند » . « 1 » « و لذا لغات تركى و مغولى و اصطلاحات مربوط به دربار تيموريان را مىتوان در عبارتهاى وى
--> ( 1 ) . رجوع شود به مقدمهء فاضلانهء دكتر سيد جعفر شهيدى بر كتاب درهء نادره تأليف ميرزا مهديخان استرآبادى ( ص « ى » و « يچ » ) . درهء نادره در روند تطور نثر فارسى در قلهء تصنع و تكلف قرار دارد .