عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
مقدمهء مصحح 53
زبدة التواريخ ( فارسى )
شيراز رسانيد و در مزار شيخ سعدى او را آرايش خاتونانه كردند ، بعضى از ابرو و بروت و ريشش تراشيدند و به گاو نشاندند و " كلاه دولت " بر سر نهادند و خاص و عام شهر نفرين و استهزا مىكردند تا پيش اميرزاده اسكندر آوردند . از او سؤال كرده جوابى گفت . اميرزاده اسكندر به خود كارد از ميان اردوان كشيده چشم راست او را از حدقه بيرون آورد و اشارت فرمود تا به زخم چماق و گرز آن بىعاقبت را به زارى هرچه تمامتر هلاك گردانيدند سرش را باز كرده به اصفهان فرستاده ، تنهء او را ريسمان درزاولانه بسته ، بكشيدند و از دروازه بيرون برده ، در سهپايهاى كه پهلوان جلال عصار سنگ كمر مىگرفت ، بياويختند . و بعد از دو سه روز اميرزاده اسكندر بدان محل رسيد ، فرمود تا خروارى چند هيمه آوردند و جسم او را بسوخت و باقى امرا و لشكريان كه متفرق شده بودند . مجموع پيش اميرزاده اسكندر جمع گشتند ( بخش 2 ، ص 344 ) . 2 . گوش و بينى بريدن در خوارزم ( بخش 2 ، ص 480 ) . 3 . سرانجام امير قرايوسف ، امير يوسف را جامهها كشيدند كه حلقهء طلا در گوشش بود با گوشش بريدند و فروش از خرگاه برده او را از كت برهنهء مادرزاد بر روى زمين انداختند ( بخش 2 ، ص 735 ) . بخش هفتم . مختصات نثر زبدة التواريخ شايد مهمترين ويژگى كتاب زبدة التواريخ اهميت ادبى آن باشد ، زيرا كه حقيقتا حافظ ابرو خالق يكى از بهترين نمونههاى نثر فارسى قرن نهم است . وى زبدة التواريخ را زمانى مىنگارد كه سالهاى پايانى عمر خويش را مىگذراند و نثرش به پختگى و انسجام كامل رسيده است . قبل از اينكه وارد بحث نثر زبدة التواريخ شويم ، سزاست كه نثر عصر حافظ ابرو را بشناسيم .