عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
مقدمهء مصحح 43
زبدة التواريخ ( فارسى )
بسته به حضرت امير صاحب قران آوردند چنان كه يك كس از ايشان خلاص نيافت . حكم جهان مطاع نافذ شد تا مردان ايشان را بر تيغ گذرانيده در مقام انتقام تيغ سپر فام را به خون آن سياهرويان بنفش رنگ ساختند و روى بيضاى ملّت احمدى را به نويد آن فتح گلگون كرد و رخشان گردانيد ( بخش اوّل ، ص 100 ) . 2 . در كشتار خراسان و دستورى كه براى جمعآورى سر كشتهها صادر مىشود : . . . لشكريان را فرمود تا هريك سرى بياوردند . فى الحال در قرب نيمساعت از آن مقتولان و مجروحان قريب چهارصد پانصد سر جمع شد و كسانى كه سر نيافتند در عقب پيادگان رفتند و ايشان را گرفته سر باز كرده آوردند و از آن سرها منارهء عظيم در آن موضع برآوردند و از آن سرها چندى به طوس نزد امير آقبوقا و چندى به هرات نزد خانزاده و چندى به جانب سمرقند روان كردند تا بر فتح ممالك خراسان شادمانى بنمايند ( بخش اوّل ، ص 707 ) . 3 . كشتار در طوس : . . . لشكريان به سبب امتداد حرب و آنكه بسيار مردم نيز مقتول و مجروح گشته بودند و به خون طوسيان گاو تشنه ، دست به غارت و تاراج برآوردند و شهر طوس را كه در خرّمى چون پر طاووس و بزم كيكاووس بود « قاعاً صَفْصَفاً » [ طه ، 106 ] گردانيدند و زنان و دختران كه هرگز آفتاب سايهء ايشان نديده موىكشان از شهر بيرون آوردند و پردهء ستر و صلاح از ايشان برداشتند و تمامى اموال كه بيرون و درون زمين بود فى الحال تصرّف نمودند و به جهت آنكه در زيرزمين گمان مىبردند دست به شكنجه و تعذيب اهالى طوس كردند و خلايق بسيار در شكنجه به فنا رسيدند و از آبادانى اثر نماند . چون دل از كار مال فارغ شد ، حكم شد كه هر لشكرى سرى بياورند تا بر دروازهها مناره سازند و قتل بسيار و هلاك بسيار در آن حكم واقع شد و در و بام و زير و بالاى شهر مىطلبيدند و مرد پيدا همى كرده و گردن مىزدند . و چون ديگر مردان نمىيافتند دست به قتل زنان پير و طفلان برآوردند . بعد از آن از سرهاى كشتگان بر دروازهها منارهها ساخت ( بخش اوّل ، ص 712 ) .