عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
مقدمهء مصحح 37
زبدة التواريخ ( فارسى )
و اگر حكايتى نامعقول به دو رسيد بايد كه آن را ترك كند مگر آنكه در غايت شهرت باشد ، اگرچه هرچند در تواريخ سخنى مخالف معقول يابند آن را بر ضعف اعتقاد مورخ حمل نبايد فرمود ، چه ، نظر مورخ بر تزييف مذهبى و ترجيح ملتى نيست ، او را حكايت هر طايفهاى برحسب روايت ايشان نقل بايد كرد نه بر وفق معتقد خود ؛ لاجرم از طعن طاعن و وقيعت معترض ايمن باشند و حوالت مطاعن با مدعيان آن طايفه بود و راوى به حكايت كفر كافر نشود . و بايد كه آنچه نويسد بىميل و تعصب نويسد و چون اخبار تواريخ بىسند است و اعلام معاملات سلاطين و اكابر است مورخ بايد كه چنان باشد كه در نبشتهء بىسند او مطالعه كنند ، اعتقادات راسخ گردد و در ميان معتبران اعتبار يابد « و هو اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب » . ب . ديدگاه حافظ ابرو دربارهء شاه ديديم كه حافظ ابرو بناى تاريخنويسى را بر « صدق » استوار مىداند و مىنويسد « مورخ همچنان كه فضائل و خيرات و عدل و احسان پادشاهى يا بزرگى مىنويسد بايد مقابح و رذايل او مستور ندارد » اما اينكه خود او تا چه حد براين نظر پايبند است جاى گفتوگو دارد . او نسبت به رئيس سازمان حكومت روزگارش كه به اصطلاح وى « حضرت صاحبقرانى » و يا بعد از وى « حضرت سلطنت شاهرخى » بوده مقامى ما فوق تصور ما قايل است ، لذا قبل از شروع بحث و تعريف تاريخ در مقدمهء كتاب ، مطلب ديگرى مطرح مىكند . تحت عنوان : « بيان شرف وجود پادشاه بر طريق اجمال و حكمت اختصاصى او به عنايت الهى » « 1 » . در اين بينش براى شاه هيچگاه لغزش و گناهى متصور نيست ، مثلا امير تيمور را « مظهر تجليّات جلالى و جمالى حضرت ذو الجلال » مىداند « 2 » و كارهاى وى را برحسب
--> ( 1 ) . حافظ ابرو ، جغرافياى تاريخى ، نسخهء كتابخانهء كاخ گلستان ، ورق 8 . ( 2 ) . زبدة التواريخ ، بخش اوّل ، ص 1009 .