محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى

66

رياض الفردوس خانى ( فارسى )

كهتر كه به ايرج مشهور است از بطن ملوك زادگان فرس بود . چون فرزندان به حدّ تمييز رسيدند فريدون خواست كه هم بر آن نسق روزگار ممتد گردد . ملك روم و ديار مغرب را به سلم و تركستان را به تور و ايران را به ايرج داد . سلم و تور به يكديگر پيغام فرستادند كه پدر ما را در اقطار عالم سرگردان كرده بلاد ايران [ را ] كه سرهء بلاد عالم و زبدهء مداين و اماكن بنى آدم است [ به ] برادر كوچك داده . همان اولىتر كه او را از ميان برداشته ايران را با هم تصرّف نماييم . آن‌گاه ايرج را به بهانهء مهمانى طلب كرده كرسى زرّين بر سرش زده هلاك نمودند . اين خبر به فريدون رسيد . تا يك سال به سوك ايرج پرداخته بعد از آن منوچهر را كه به قولى دخترزاده و به روايتى پسر صلبى ايرج بود لشكر داده به حرب ايشان فرستاد تا سلم و تور را به خون ايرج بكشت و نزد فريدون آمد . چون فريدون انوار نباهت و آثار دولت از ناصيهء حال او تفرّس نمود وى را به پادشاهى جلوس فرموده و خود انزوا اختيار نمود و هم در آن ايام درگذشت . پادشاهى منوچهر صد و بيست سال بود چون منوچهر پاى بر پايهء سرير جهانبانى گذاشت قباد و قارن - پسران كاوه - را سپهسالارى داد و سام سوار در آن عهد جهان پهلوان بود و عالم را به فرّ ديهيم كشور افروز از عدل و انصاف بياراست . صاحب روضة الاخبار گويد : اول كسى كه حفر خنادق نمود منوچهر بود و نقارهء صبح و شام او رسم نهاد . از سخنان اوست كه « الجند للملك كالاجنحة للطير ، و الملك للرعية كالرأس فى البدن و الرّوح فى الجسد » و قال : « اسعد الرعاء من سعد به رعيته » . آورده‌اند كه منوچهر به غايت صاحب جمال بود . ازين جهت كه « مينو » بهشت را گويند [ 21 الف ] وى را منوچهر گفتند ، يعنى بهشت روى . بعد از يك صد و بيست سال پادشاهى ، نوذر شهريار پسرش را بر تخت جاى داده جهان را پدرود « 1 » نمود .

--> ( 1 ) . كذا در اصل . معلوم مىشود تلفظ كاتب به « پ » بوده است .