محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى

28

رياض الفردوس خانى ( فارسى )

و من البدايع و همچنين شنيده شد كه در فارس قريب شيراز پشته‌اى است هر گاه گياه و رستنيهاى آن پشته آبش كشيده بسوزانند برگ چقندر موفور از آنجا رسته چقندر بسيار به عمل آيد . اصطخر از جملهء اقليم سيوم است . طولش از جزاير خالدات « صح » ، و عرض از خط [ 5 الف ] استوا « ل هى » . به قولى كيومرث بانى آن است و به روايتى جمشيد ، و جمشيد در پاى كوه اصطخر شهرى و سرايى بنا نهاده و آن دكه را به طريق چهار سو بنا كرده . از سه جانب صحرا و از يك طرف به كوه پيوسته است . طول جدارش سه ذراع باشد . به دو جانب نردبان بسته و اسطوانه‌هاى مدوّر و منقوش و منقور به خطوط باريك ، به نحوى كه مثل آن بر چوب منقور كردن دشوار است بر آنجا نصب كرده‌اند . استاد به نوك تيشهء خاره شكن * آن كرد در آن سنگ كه فرهاد نكرد محكوكش قروح و جراحات را مندمل گرداند . « 1 » و در آنجا صورت براق « 2 » پيغمبر را - صلى اللّه عليه و آله - نگاشته‌اند ، رويش مانند روى انسان و بازويش مجمله ، تاج بر سر ، قوايم و دم و پايها بر مثال بقر پرداخته . و گرمابه از سنگ تراشيده . . . كه سليمان - على نبينا و عليه السلام - باد را در جوف صورت محبوس كرده و از دهن آن تمثال همواره [ مىدمد ] . از اين جهت به « زندان باد » مشهور است . « 3 » و به قولى در هنگامى كه كيومرث آن شهر را بنا نهاده دوازده فرسنگ . . . عرضش بوده . و ديگر صور عجيبه « 4 » و تمثال غريبه در آنجا ساخته‌اند كه موجب حيرت [ است ] و اكنون اطلال و دمن و اسطوانه‌هاى وى برقرار و به چهل منار مشهور است .

--> ( 1 ) . اصل : كردند . ( 2 ) . اصل : برق . ( 3 ) . عبارت آشفتگى دارد ، در نزهة القلوب ( ص 145 ) به عبارتى ديگرست . ( 4 ) . اصل : عجبه .