معين الدين محمد زمچى اسفزارى
25
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و چشم آن دارم كه ملك او را به نظر شفقت ملحوظ دارد . و در سنهء احدى و سبعين و سبعمايه كه حضرت صاحبقرانى دمار از روزگار مخالفان برآورده امير حسين را كه والى بلخ بود با دو پسر او از تخت جاه ايالت و اقتدار بتحت چاه هلاكت و بوار فرستاده ، بر سرير سلطنت و مسند جهاندارى برآمد ، خسرو : تخت را بنمود كين پيشانى دولت كراست * تاج زرينش كه بر بالاى پيشانى نشست و در همين سال ملك معز الدين حسين را مرضى عارض شد ، و عارضهء طارى گشت ، كه حكما و اطباء از معالجه و مداواى او عاجز آمدند ، عروق نابضه از حركت طبيعى باز مانده ، و در قاروره دليل ذبول ، و تفسرهء موت پيدا آمد ، قوت طبيعى از مقاومت مرض قاصر گشت ، از كليات قانون شفا اغراض صحت حاصل نشد ، و از اسباب معالجه و مداوات علامات نفس نفيس بظهور نيامد ، ع : شنيدم از حكما مرگ را دوائى نيست چون ملك معز الدين حسين دانست كه نوبت ملك او بسر آمد ، و ايام معدود ، و مدت معهود زندگانى بنهايت انجاميد ، اعيان درگاه و محرمان بارگاه را احضار فرموده شرايط وصيت بجاى آورد ، و ارشد اولاد خود ملك غياث الدين پيرعلى را ولىعهد گردانيده اركان ملك و ملت و اهالى دين و دولت را بطاعت او ترغيب نمود ، و او را نيز بتحرى مراضى حضرت رب العالمين و اتباع اوامر دين متين ، و تمشيت احكام شرع مبين و رعايت رعايا ، و مرحمت دربارهء برايا وصيتها كرد . و پسر ديگر را ملك محمد نام كه بامير خورد مشهور شده بود ، - و از خاتونى داشت كه از قوم ارلات « 1 » خواسته بود - قلعهء سرخس « 2 » و آن نواحى داده وصيت كرد و مبالغه نموده كه غياث الدين پيرعلى آن ولايت به دو مسلم داشته متعرض نشود
--> ( 1 ) - مج : خواسته . مك : اين كلمه را ندارد . ( 2 ) - مك : و آن . مج : آن .