معين الدين محمد زمچى اسفزارى
8
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
چمن اول از روضهء هشتم در محاربهء امير وجيه الدين مسعود سربدار و شيخ حسن جورى با ملك معز الدين حسين و كشته شدن شيخ حسن مبداء اعتبار و اقتدار جماعت سربداران 4 سبزوار امير عبد الرزاق بيهقى است ، و او از اكابر « 1 » ( آنجاست ) و مريد شيخ حسن جورى بوده ، و بفرط تهور و تهتك و كمال افتتان و افساد از اقران امتياز داشته ، روزى او را با رئيس آن نواحى منازعتى افتاد و رئيس كشته شد « 2 » با كسان خود درين باب مشورت نموده ، بعد از آنك اختيار از دست رفته بود گفتند ، اختيار از دست نمىبايد داد ، جماعتى از جوانان و شريران آن ديار ، كه هريك رستم را زالى « 3 » ، و شغاد را « 4 » شغالى ميشمردند گرد كرد ، و در دوازدهم شعبان سنهء سبع و ثلثين و سبعمايه آن جماعت بسردارى او اتفاق نموده ، كمر فرمانبردارى او بر ميان بستند ، و سخن ايشان آنكه جمعى مفسدان استيلا يافته بر خلايق ستم ميكنند ، اگر توفيق يابيم دفع ظلم و ظالمان نمائيم ، و الا سر خود بردار بينيم ، بدينسبب ايشان را « سربدار » لقب شد ، و بر سبزوار مستولى گشتند « 5 » ، [ چون روزگار تفرقه بود فتنها از هرطرف در حركت آمد ، ] روزى امير عبد الرزاق برادر خود امير وجيه الدين مسعود را بتقصيرى منسوب كرد ، و دشنامهاى ناخوش ميداد ، و او
--> ( 1 ) - مج : از اكابر و مريد . مك . پا : از اكابر آنجاست و مريد . ( 2 ) - مج : با كسان خود درين . مك : كسان درين . پا : با اصحاب خود درين . ( 3 ) - مج . پا : رستم را زالى . مك : رستم زالى . ( 4 ) - شغاد : بفتح اول كه شين معجمه است بر وزن سواد نام برادر رستم زال بود كه رستم را با رخش در چاه انداخت و خود هم بيك تير رستم كشته شد . فرهنك سرورى و برهان قاطع . ( 5 ) - عبارت : ( چون روزگار تفرقه بود فتنها از هرطرف در حركت آمد ) از زيادات مج و پا مىباشد و از مك محذوف است .