معين الدين محمد زمچى اسفزارى

2

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و من عجب تاريخ مبداء ملكه * يوافق قول الناس خلد ملكه و چون ذكر مولانا ابن حسام در ميان آمد ، شمهء از لطايف محاورات ، و بدايع مطايبات او بيان كردن لايق نمود : از پدر خود چنين استماع دارم كه مولانا ابن حسام « 1 » در مدح سلطان محمد شاه لك بخش « 2 » قصيدهء كه مطلع آن اين بيت است كه گفته : نظم : الهى تا جهان باشد نگهدارى جهان‌بانرا * محمد شاه قتلغشاه سلطان ابن سلطانرا و چون در پاى تخت سلطان بار يافته مطلع را عرض كرد سلطان فرمود كه مولانا بس كن كه در خزانهء من چندان وجه نيست كه بصلهء اين يك بيت وفا كند ، بعد از آن سلطان فرمود كه مولانا بنشيند ، و حكم كرد تا صرهاى زر آورده پيرامن مولانا چيدند تا بسر او رسيد ، درين محل مولانا برپاى خاست ، سلطان را بسطى عظيم شد ، فرمود تا ديگر زر چيدند تا باز بسر او رسيد ، مولانا بر سر دو انگشت پاى بايستاد « 3 » تا قدرى ديگر بلند شد سلطان فرمود كه ديگر بچيدند تا ديگر مجال ارتفاع نماند . و بدين مطايبهء شيرين سلطان بصحبت مولانا رغبت تمام نمود و او را نديم خاص گردانيد ، و « 4 » [ نديم او را گويند

--> ( 1 ) - مج : از پدر خود چنين استماع دارم كه مولانا ابن حسام . پا : چنين استماع دارم كه مولانا ابن حسام . مك : از پدر خود استماع دارم كه ابن حسام . ( 2 ) - سلطان محمد شاه بن قتلغشاه غورى يكى از ملوك غور بوده كه در خراسان و بخشى از هند سلطنت كرده و بسخاوت مشهور بوده است . براى ترجمه احوال او به كتاب « طبقات اكبرى » از خواجه نظام الدين احمد هروى - ج 1 ص 198 مراجعه شود . ( 3 ) - مج : بايستاد تا قدرى ديگر بلند شد سلطان . پا : بايستاد تا قدرى ديگر بلندتر شد سلطان . مك : بايستاد سلطان . ( 4 ) - عبارت : [ نديم او را گويند . . . و محرم باشد ، پس ] از زيادات مج و پا مىباشد و از مك بتمامه محذوف است .