معين الدين محمد زمچى اسفزارى

71

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

قهندز پيش او آمده عرضه داشتند كه « 1 » ما « 2 » بساختن اين شهر رضا نداريم و امداد نخواهيم كرد ، سكندر از آن حالت ملول شد و توقف او به دو سال رسيد ، مادر او مكتوبى نوشته بازش طلبيد ، گويند در وقتى كه شادروان جلال او « 3 » بر دروازه خوش افراشته « 4 » بود نامهء مادر در رسيد و از جهت آنكه در مراجعت او مبالغه نموده بود « 5 » ناخوش گشت ، آن را « 6 » دروازه خشك نام نهاد - و اين معنى زياده مناسبتى ندارد . چه در پيش سلاطين و اكابر تفاءول بالفاظ ميمون اعتبار عظيم دارد . خاصه در ميان عرب كه بيابان مهلك را مفازه « 7 » يعنى : جاى رستگارى . و مارگزيده را : سليم . و نابينا را : بصير گويند . پس اگر گوئيم چون ناخوشش آمد از جهت تفأول او را خوش نام نهاد وجهى دارد - پس سكندر در جواب مادر نوشت . بيت . سعدى « 8 » : همايون‌نامهء او نقش ما نيست * جواب او نوشتن حدّ ما نيست اما پوشيده نماند كه توقف من جهت آنست كه خلق اين ديار فرمان من نميكنند « 9 » و بعمارت هرات « 10 » راضى نميشوند و اگر اين مردم را بقهر و زجر كار فرمايم نام

--> ( 1 ) - مج . مك : خلق قهندز پيش او آمده عرضه داشتند كه . س : و خلق قهندز عرضه داشتند كه . ( 2 ) - مك . س : كه ما بساختن : مج : كه بساختن . ( 3 ) - مج : جلال او بر . مك . س : جلال بر . ( 4 ) - مج . مك : افراشته س : افراخته . ( 5 ) - س . مك : نموده بود ناخوش . مج : نمود ناخوش . ( 6 ) - مج . مك : آن را . س : و آن را . ( 7 ) - مج . مك : مفازه يعنى . س : مفازه خوانند يعنى . ( 8 ) - مج . س : بيت . مك : سعدى . ( 9 ) - مج . مك : نميكنند س : نمىبرند . ( 10 ) - مج . س : و بعمارت هرات راضى . مك : و بعمارت راضى .