معين الدين محمد زمچى اسفزارى
494
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
خود رخصت آن نمىيابم كه پيش ملك « 1 » غياث الدين بيرون آيم ، « 2 » [ خبر بملك اسلام رسانيدند كه ملك قطب الدين در مقام عنادست ، و سر بر خط انقياد نخواهد نهاد ، ملك غياث الدين فرمود تا اسباب و ادوات جنگ و محاصره ترتيب نموده حصار را احاطه نمايند ] ، مقارن اين حال ملك ينالتكين با ده هزار مرد . « 3 » [ بدان عزيمت كه وقت صبح خود را بپاى حصار اسفزار رسانيده فجأة بر سپاه ملك غياث الدين شبيخون زند ، همه شب بتعجيل براند ، وقت طلوع آفتاب ] بصحراى « 4 » شاكان رسيد ، « 5 » [ سوارى چند فرستاد كه از اسفزار و احوال لشكر ملك غياث الدين خبرى به دو رسانند ، آن سواران از حوالى اسفزار دو كس گرفته پيش ملك ينالتكين بردند تا ازيشان صورت حال معلوم كنند ، ايشان گفتند ] ، ملك غياث الدين با لشكرى بىشمار در يك فرسنگى اسفزار نزول كرده ، « 6 » ملك ينالتكين از آنحال عظيم مضطرب گشت ، چنانچه از غلبه رعب و هراس مواد اصطبار او باضطرار مبدل گشت ، بر فور با سوارى « 7 » چند رو بگريز برآورد ، « 8 » [ هرچه وجوه سپاه ، و اعيان فراه گفتند كه اى ملك رعايت ناموس و نام ، « 9 » و دفع تشنيع لئام ايام را :
--> ( 1 ) - مج . پا : غياث الدين . مك : ملك بيرون آيم . ( 2 ) - عبارت : [ خبر بملك اسلام رسانيدند كه ملك قطب . . . حصار را احاطه نمايند ] از زيادات مج و پا مىباشد . ( 3 ) - عبارت : [ بدان عزيمت كه وقت صبح . . . وقت طلوع آفتاب ] از زيادات مج و پا مىباشد . ( 4 ) - صحراى شاكان : جائى است در يك فرسنگى اسفزار . ( 5 ) - عبارت : سوارى چند فرستاد كه از . . . صورت حال معلوم كنند ايشان گفتند . از زيادات مج و پا مىباشد . ( 6 ) - مج . پا : ملك ينالتكين از آنحال . مك : اين عبارت را ندارد . ( 7 ) - مج : سوارى چند رو بگريز برآورد . پا : سوار چند رو بگريز آورد . مك : سوار چند رو بگريز نهاد . ( 8 ) - عبارت : [ هرچند وجوه سپاه و اعيان فراه گفتند كه اى ملك رعايت ناموس و نام و دفع تشنيع ليال و ايام . . . با كسى گوى كه در دست عنانى دارد ] از زيادات پا و مج است . ( 9 ) - پا : و هرچند وجوه سپاه و اركان درگاه گفتند كه اى ملك رعايت ناموس و نام دفع تشنيع لئام ايام را : جگر بايد . . . جانبازى سرفرازيم و به زخم . . . و بوار دهيم : وقت جنگست . . .