معين الدين محمد زمچى اسفزارى
491
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
بدين اسباب ] ملك « 1 » قطب الدين پاى در ورطهء مخالفت نهاده « 2 » سر از موافقت و متابعت « 3 » ملك غياث الدين بتافت ، و شبى نواب و وزراء خود را حاضر ساخته صورت حال و ما فى الضمير خود با ايشان در ميان نهاد ، « 4 » [ همه اظهار اتفاق و يكجهتى كردند ، چون انقياد و اتحاد ايشان را معلوم كرد ] ، از دليران اسفزار شادى قراش را كه « 5 » مرد دلاور و شجاع و نامدار از معتمدان او بود ، با هر ده كس « 6 » ديگر نامزد كرد ، كه در آن شب حصار عيقل « 7 » را بگيرند ، و خود بقصبهء اسفزار آمد ، و مردم را بحصار درآورد . ، و خانهاى جمعى را كه منازع او بودند غارت كرد ، و اهل و عيال ايشانرا بحصار برد ، و منتظر آنكه حصار عيقل فتح خواهد شد بر در حصار « 8 » ع : چشم بر راه و گوش بر آواز بنشست ، خود آنشب كوتوال حصار عيقل بيدار بود ، آنجماعت را كه بگرفتن حصار رفته بودند بگرفت و اكثرى را بكشت ، چون اين خبر بملك قطب الدين رسيد متحير و سراسيمه گشت ، « 9 » [ و اين حال بفال نيك نداشت و آنشب باندوه و تعب بروز
--> ( 1 ) - مج . پا : ملك قطب الدين پاى در . مك : ملك پاى در . ( 2 ) - مج . مك : سر از موافقت و متابعت ملك غياث الدين بتافت و شبى نواب و وزراء خود را حاضر . پا : سر از موافقت بازگردانيد ، و شبى نواب و حجاب خود را حاضر . ( 3 ) - مج : متابعت غياث الدين . مك : متابعت ملك غياث الدين . ( 4 ) - مج . پا : [ همه اظهار اتفاق و يكجهتى كردند ، چون انقياد و اتحاد ايشان را معلوم كرد ] . مك : اين عبارت را ندارد . ( 5 ) - پا : كه معتمد او بود و مرد شجاع و دلاور نامدار بود . مج : كه مرد دلاور و شجاع و نامدار از معتمدان او بود . مك : كه معتمد او بود و مرد دلاور با هيژده . ( 6 ) - مج . پا : با هژده كس ديگر نامزد . مك : باهيژده كس نامزد . ( 7 ) - مك . پا : حصار عيقل را بگيرند و خود بقصبهء . مج : حصار عيقل بگيرند بقصبهء . ( 8 ) - مج . مك : بر در حصار . ع : چشم به راه . پا : بر در حصار : چشم در راه . ( 9 ) - مج . پا : [ و اين حال بفال نيك نداشت و آنشب باندوه و تعب بروز آورده ، هزار مرد نامدار در حصار جمع كرد ] . مك : اين عبارت را ندارد .