معين الدين محمد زمچى اسفزارى

474

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

ايلچيان و مكتوبات فرستاده او را طلب « 1 » فرموديم اجابت نكرد و ما بكرم خود از تمرد او درگذشتيم ، اكنون كه بعزيمت استخلاص بلاد خراسان آمده‌ايم بايد كه بى توقف با سپاهى كه در فرمان اوست « 2 » اسباب يورش ساخته گرداند ، « 3 » تا باتفاق او و امراى اين حدود لشكر بخراسان كشيم ، چون نامه بملك رسيد جواب نوشت كه : اگر شاهزاده توجه خراسان را در توقف دارد اولى است ، « 4 » چه با پادشاهان اولجايتو سلطان و سلطان ابو سعيد عهد و پيمان مؤكد در ميان دارد ، كه تخلفى ظاهر نگرداند ، « 5 » و پوشيده نيست كه نقض « 6 » ايمان مؤدى به نقص ايمانست ، و ديگر آنكه مملكت خراسان ملكى نيست كه هركسى در وى تواند كه نوبت شاهى نوازد و رايت شهنشاهى برافرازد ، « 7 » چه عساكر خراسان و عراقين و شام را كه در تحت فرمان سلطان ابو سعيد « 8 » ست نهايتى نيست ، و لشكر شاهزاده « 9 » يسور در معرض سپاه او از دريا قطرهء و از بيضاء ذرهء تواند بود ، و طايفهء امرا كه شاهزاده را اين دلالتها ميكنند از دوستى نيست و اعتماد را نمى شايد ، و اگر ايشانرا وفائى بودى با شاهزادهء جهان سلطان ابو سعيد خان تخلف نكردى ، و آنكه مرا طلب فرموده آمدن من حالا بانواع تعذر دارد ، هرگاه كه همهء امراى خراسان را شاهزاده بايلى خود درآرد ، و بلاد و حصون و قلاع كه ازين ديار تا حدود مازندرانست مسلم گرداند و لشكرى كه از سلطان متوجه او گردد متفرق سازد من قدم از سر ساخته به خدمت آيم ، چون اين سخنان بشاهزاده رسيد انديشمند شد ، و دانست كه آنچه ملك نوشته محض صدق است اما اظهار آن كردن صلاح نديد ، و بيشتر كدورت ملك غياث الدين در دل گرفت ، پس از هرات درگذشت تا بتربت جام قدس سر ساكنها رسيد و سعادة زيارت دريافت ، درين حال امراى خراسان بعشرة و لهو

--> ( 1 ) - پا : طلب نموده‌ايم اجابت . ( 2 ) - پا : البته اسباب . ( 3 ) - پا : گرداند باتفاق . ( 4 ) - پا : چه پادشاه اولجايتو . ( 5 ) - پا : ظاهر نكند . ( 6 ) - پا : نقض عهد و ايمان . ( 7 ) - پا : كه هركس در وى تواند كه نوبت شاهى تواند زد و رايت سلطنت برافرازد . ( 8 ) - پا : ابو سعيد خان است . ( 9 ) - پا : شاهزاده در معرض سپاه خانى .