معين الدين محمد زمچى اسفزارى

460

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

جقد و حسد عرضه داشت كرده‌اند واقع بودى ، من انديشناك شدمى و بدين سرعت و استعجال چگونه بدرگاه اقبال مآل توانستى آمد ] ، چون اين جوابها را بعرض پادشاه رسانيدند « 1 » پسنديده افتاد و نوابر غضب تسكين يافت ، و « 2 » [ با ملك غياث الدين بر سر رضا آمد ، اما چون حساد سخنان بو العجب عرضه داشت نموده بودند پادشاه ] گفت : ملك در اردو باشد ، « 3 » [ تا آنجماعت كه ازو دواعى مخالفت و ياغىگرى باز نموده‌اند حاضر آيند ] كه بمواجه تحقيق فرمايم ، « 4 » [ و حكم آن بتقديم رسد ، پس چون بر عادة مغول خاطر پادشاه بيشتر اوقات بشرب و اسباب لهو و طرب مايل بود ، اعداى ملك غياث الدين سخنان مخالفت و تهور ملك فخر الدين و محاصره نمودن پادشاه شهر هرات ، و امان‌كوه را ، و حرب كردن خلق هرات ، و قتل امير دانشمند بهادر ، و دليرى و بىباكيهاى ملك غور جهت يقين پادشاه مكرر ميكردند ، پس امرا كه بر درگاه پادشاه قاصد و حاسد ملك بودند متعاقب كسان بمحمد ولداى و بوجاى ميفرستادند كه اولجايتو سلطان از ملك غياث الدين بغايت رنجيده است و او را در اردو بازداشت فرمود كه خاطر آسوده داريد ، و روزبروز اعمال عمال و افعال خدم و حشم او اعلام نمايند كه ما با قبح وجوه بعرض پادشاه ميرسانيم ، و پادشاه را در حق او بىاعتقاد و بى التفات ميگردانيم ، بواسطه اين اخبار محمد ولداى و بوجاى دست تعدى و ستم دراز كرده ، از مردم اخراجات و ما يحتاج لشكر ميطلبيدند ، و مردم فرومايه بمهمات بزرگ و اشغال عالىنصب مينمودند تا معتبر ميشدند ، و تجار و مسافران بشلتاق « 5 » سلامى

--> ( 1 ) - مج پا : پسنديده افتاد و . مك : ندارد . ( 2 ) - عبارت : [ با ملك غياث الدين بر سر رضا . . . نموده بودند پادشاه ] از زيادات مج و پا مىباشد . ( 3 ) - مج . پا : [ تا آنجماعت كه ازو دواعى مخالفت . . . حاضر آيند ] . مك : اين عبارت را ندارد . ( 4 ) - عبارت : [ و حكم آن بتقديم رسد پس چون بر عادة . . . هيچ مشكلى نيست كه نيست ] از زيادات مج و پا مىباشد و از مك تماما محذوف است . ( 5 ) - شلتاق : تهمت و خرخشه و بد معاملگى ، لگد بر در زدن ، دست‌برد عيارانه ( مغولى است ) - فرهنگ آنندراج . « سلامى » و « سلامانه » : پيشكش كه هنگام سلام كردن دهند . « بيلاك » : هديه و ارمغان ( مغولى ) . « راه‌آورد » و « ره‌آورد » : ارمغان و هديه كه مسافر براى دوستان آرد .