معين الدين محمد زمچى اسفزارى

458

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

ميطلبيدند ، تا آنكه در فصل نوروز ، لانورى رح : صبا بسبزه بياراست دار دنيا را * نمونه گشت زمين مرغزار عقبى را صفاى بهجت روى زمين سقاه إله * ببرد آب رخ معجزات عيسى را و اولجايتو سلطان بتماشاى باغ و راغ و ترتيب اصحاب صحبت و تزيين مجلس عشرت رغبت نمود ] « 1 » ، صبحى در وقت صبوحى امرا عرضه داشت محمد ولداى و تذكرهء « 2 » خواجه علاء الدين هندو را عرض كردند ، پادشاه انديشمند شد ، « 3 » و بامرا و صواحب گفت « 4 » [ كه چنين حكايتى از ملك غياث الدين عرضه داشت نموده‌اند ] ، مصلحت آنست كه او را طلب داشته تحقيق بمشافهه نمايم ، و از خواص درگاه « اوتك » نام را بطلب او « 5 » فرستادند ، چون اوتك فرمان برسانيد ، ملك بىتوقف و اهمال تصميم عزيمت عراق نموده ، حكومت شهر را بعم خود « 6 » ملك شمس الدين عمر شاه خدرى تفويض كرد ، و امور وزارت بمولانا ناصر الدين عبيد إله « 7 » ، و راه نيابت بشمس الدين ورنه مقرر داشت ، و نوزدهم ربيع الاول سنه احدى عشر و سبعمايه روان شد تا باردوى اولجايتو سلطان « 8 » رسيد ، روز ديگر « 9 » پادشاه امرا و صواحب را فرمود كه

--> ( 1 ) - تا اينجا از زيادات مج و پا مىباشد . ( 2 ) - مج : خواجه . مك . پا : اين كلمه را ندارد . ( 3 ) - مج . پا : بامراء و صواحب . مك : ندارد . ( 4 ) - مج . پا : كه چنين حكايتى از ملك غياث الدين عرضه داشت نموده‌اند . مك : ندارد ( 5 ) - مج : فرستادند چون اوتك فرمان . مك : فرستاد چون فرمان . پا : فرستم چون اوتك . ( 6 ) - مج . پا : ملك شمس الدين عمر شاه خدرى . مك : ندارد . ( 7 ) - مج . پا : و راه نيابت بشمس الدين ورنه . مك : اين عبارت را ندارد . ( 8 ) - مج . پا : باردوى اولجايتو سلطان رسيد . مك : باردو رسيد . ( 9 ) - مج : ديگر امرا . پا . مك : ديگر پادشاه امرا .