معين الدين محمد زمچى اسفزارى
450
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
« 1 » [ و ملك ينالتكين و طوطك بلا و جمعى از اعيان سپاه دانشمند بهادر بر در فيلبند حصار بودند ، سجزى از آشنايان ملك فراه ملك ينالتكين از حصار بيرون آمد ، ملك فراه ازو پرسيد كه امير دانشمند از طوى خوردن فارغ شده يا نه ؟ آن سجزى گفت امير دانشمند همانطوى مىخورد كه امير نوروز خرده است ، ملك فراه دانست كه چه واقع است ، متحير گشته در حال سوار شد و با طوطك بلا بگريخت ، چون بدروازهء فيروزآباد رسيدند بسته بود ، شخصى عمر كرتى نام به تبرزين قفل و زنجير دروازه را بشكست و از شهر بيرون رفتند ] . چون جمال الدين محمد « 2 » سام و جماعت از قتل و غارت و نهب و اسرت دانشمنديان فارغ شدند ، « 3 » بر بام حصار آتشى « 4 » بلند برافروختند تا ملك « 5 » فخر الدين را در امانكوه آگاهى شود . پس جمال الدين محمد « 6 » سام سوار شده با مبارزان « 7 » از حصار بيرون آمدند ، و « 8 » از دانشمنديان هركس را كه در شهر يافتند بكشتند ، و شور و شغب عظيم در هرات پيدا آمد ، « 9 » [ كه گوئى قيامت قايم گشت ،
--> ( 1 ) - عبارت : [ و ملك ينالتكين و طوطك بلا و جمعى از اعيان . . . و زنجير دروازه را بشكست و از شهر بيرون رفتند ] . از زيادات مج و پا مىباشد . ( 2 ) - مج : محمد سام و جماعت . مك . پا : محمد و جماعة ( 3 ) - مج . پا : شد . مك : شدند . ( 4 ) - مك : آتش . مج . پا : آتشى . ( 5 ) - مج : تا ملك فخر الدين را در امانكوه آگاهى شود . پا : تا ملك فخر الدين در امانكوه آگاه شود . مك : تا ملك را در امان كوه آگاهى شود . ( 6 ) - مج : محمد سام . پا . مك : محمد . ( 7 ) - مج . پا : مبارزان از حصار . مك : مبارزان حصار . ( 8 ) - مج : آمدند و از دانشمنديان هركس را كه در شهر يافتند . پا : آمدند و دانشمنديان را هركس در شهر يافتند . مك : آمده هركس از دانشمنديان در شهر يافتند . ( 9 ) - عبارت : [ كه گوئى قيامت قايم گشت و آن روز تا نماز پيشين زدن . . . كشيد جام شهادت امير دانشمند ] . از زيادات مج و پا مىباشد .