معين الدين محمد زمچى اسفزارى

448

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

بود ، « 1 » [ و فرشهاى ملون گسترده ، و الوان اثمار و فواكه حاضر آورده ] ، مغولان به شراب « 2 » نشستند ، « 3 » [ ناگاه يكى از اقرباى دانشمند « 4 » « كاجوى » نام نيم‌مست بيرون آمده تفرج بروج و مناظر حصار ميكرد ، چهار تن از مبارزان غورى را ديد كه با اسلحه مكمل در كمينگاههاى بام حصار نشسته‌اند ، جمال الدين محمد سام را گفت اين مردم را جهت گرفتن ما در كمين نشاندهء ؟ گفت : هرگز مباد كه از من مثل اين صورتى كه خلاف فرمودهء ملك فخر الدين باشد در وجود آيد ، و چماقى گرفته آنكسان را با چند تن ديگر از حصار بيرون كرد ، چون ] دانشمند « 5 » [ اين خبر بشنيد شادمان گشت و ] با صد و هشتاد مرد از مبارزان حشم و بهادران سپاه بحصار درآمد ، « 6 » [ جمال الدين محمد سام پيش رفته وظايف تعظيم و اكرام بجاى آورد ، ] امير « 7 » دانشمند چون بميان حصار رسيد پياده شد ، « 8 » [ و خرامان بجانب در بالا روان گشت چون از پاپهاى زينه « 9 » ] بالا رفت تاج الدين يلدز چون سكز يلدز « 10 » پيش آمده دست او را ببوسيد چون ازو

--> ( 1 ) - مج . پا : [ و فرشهاى ملون گسترده و الوان اثمار و فواكه حاضر آورده ] . مك : اين عبارت را ندارد . ( 2 ) - مج . پا : نشستند . مك : نشست . ( 3 ) - مج . پا : [ ناگاه يكى از اقرباى دانشمند . . . از حصار بيرون كرد چون ] . مك : اين عبارت را ندارد . ( 4 ) - مج : كاجوى نام نيم‌مست . پا : اين جمله را ندارد . و در عبارت بعد نيز اندك اختلافى ميانه مج و پا موجود است . ( 5 ) - مج . پا : [ اين خبر بشنيد شادمان گشت و ] مك : ندارد . مك : مغولان به شراب نشست دانشمند با صد و هشتاد . ( 6 ) - مج . پا : [ جمال الدين محمد سام پيش رفته وظايف تعظيم و اكرام بجاى آورد ] . مك : ندارد . ( 7 ) - مج . پا : امير دانشمند چون . مك : امير چون . ( 8 ) - مج . پا : [ و خرامان بجانب در بالا روان گشت چون . از پايهاى زينه ] . مك : ندارد . ( 9 ) - زينه : نردبان ، پلكان . ( 10 ) - مج : يلدز . پا : يلدز چون سكز يلدوز . مك : يلدز چون شكر يلدز . « سكز يلدز » : سكز به تركى - هشت و يلدوز - ستاره و اين نام مجموعه ستارگانى است كه بتازى « فكه » نامند و در علم احكام نجوم حالة هبوط آنها را از علائم نحوست ميپندارند .