معين الدين محمد زمچى اسفزارى
434
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و يكجهتى مبالغهء تمام نمود ، « 1 » و بعد از چهار روز امير قتلق شاه با هفتاد هزار سوار خونخوار بدرب هرات نزول كرد ، و هژده روز شهر را محاصره نمود ، و از جانبين صدمات جنگ و منازعه متعاقب بود ، « 2 » و در اثناى اين غوغا ملك « 3 » فخر الدين از امير نوروز دغدغه در خاطر آورد . كه : با سيصد مرد كه هريك روى معركه و پشت سپاهى بودند در قلعه متحصن بودند - پس مردان او را بتدبير پراكنده ساخته « 4 » [ بمحافظت دروازه و بروج قلعه فرستاد ، و جمعى را فرمود تا ] امير نوروز را گرفتند و دستبسته و سر و پا برهنه درهم شكسته در خانهء حبس كردند « 5 » ، و باقى نوكران او را فوجا فوجا و فردا و زوجا ببهانهء پيش مىطلبيد و ميگرفت و بعضى را ميكشت ، و بعضى را در چاه ميكرد ، تا سيصد و نود كس را گرفتند ، « 6 » و دو قاصد پيش امير قتلق شاه فرستاد ، كه امير نوروز را كه نهنگ از نهيب او در قعر دريا ميگريخت ، و پلنگ از صلابت او در قلال جبال مىآويخت گرفتم ، امير قتلق شاه « 7 » قاصدان ملك را خلعت داده
--> ( 1 ) - مج : مبالغهء تمام نمود ، بعد از چهار روز شهر را محاصره نمود و از جانبين . مك : مبالغه تمام نمود امير قتلق شاه با هفتاد سوار خونخوار بدر هرات نزول كرد و از جانبين پا : و بعد از چهار روز امير قتلق شاه با هفتاد هزار مرد خونخوار بدرب هرات نزول كرد و هژده روز شهر را محاصره نمود و از جانبين . ( 2 ) - مج : در اثناى . مك : و در اثناى . ( 3 ) - مج : غوغا ملك فخر الدين از امير نوروز دغدغهء در خاطر آورد كه با سيصد مرد كه هريك روى معركه و پشت سپاهى بودند در قلعه متحصن بودند پس مردان او را . مك : غوغا ملك را از امير دغدغهء شد مردم او را . ( 4 ) - مج : پراكنده ساخته بمحافظت دروازه و بروج قلعه فرستاد و جمعى را فرمود تا امير نوروز را گرفتند و دستبسته و سر و پا برهنه درهم شكسته در خانه حبس كردند . مك : پراكنده ساخت امير را دستگير كرد و سر و پاى درهم شكسته حبس كردند . ( 5 ) - مك : و نوكران را مىطلبيدند و بعضى را ميكشت و بعضى را در چاه . مج : و باقى نوكران او را فوجا فوجا و فردا و زوجا ببهانهء پيش مىطلبيد و ميگرفت و بعضى را ميكشت و بعضى را در چاه . ( 6 ) - مج : و دو قاصد پيش امير قتلق شاه فرستاد كه امير نوروز را كه نهنگ از نهيب . مك : و قاصدى پيش امير قتلق شاه فرستاد كه نهنگ از نهيب . ( 7 ) - مج : قتلق شاه قاصدان ملك را خلعت داده كس . مك : قتلق شاه قاصد را خلعت داد كس .