معين الدين محمد زمچى اسفزارى

422

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و شش ، ملك ديد كه بسبب آن هندوانه كار وى شد ، آن شب بر سر سجادهء نياز « 1 » روى به حضرت بىنياز آورده بخشوع « 2 » و خضوع بذكر كلمهء طيبه اشتغال نمود ، تا طاير روح طاهرش از قفس قالب خاك بآشيانه حظاير عالم پاك پرواز نمود ، للسراجى « 3 » : اى پرده‌دار پرده فروكش كه راه نيست * هنگام بار دادن شاه است و شاه نيست آن را كه در دهان شكر نوش نوش بود * اكنون ز زهر حادثه جز آه آه نيست اى نوبتى بپرس ز خاصان بارگاه * تا آن ملك كجاست كه در بارگاه نيست چون خبر بابقا « 4 » خان رسيد ، « 5 » [ گفت ملك شمس الدين مرد مدبر محيل است ، شايد مكر و تلبيسى كرده باشد ، و جهت مصلحتى خود را مرده ساخته ، مغولى ساهى هلعتو نام فرستاده تا تفحص كامل بجاى آورده ] ، فرمود تا او را در تابوتى نهادند « 6 » و ببندهاى آهنين استوار كرده ، « 7 » ( بولايت جام فرستادند ، و مرقد او آنجا است ) ،

--> ( 1 ) - مج : سجاده نياز بحضرة . مك : سجاده نياز روى بحضرة . ( 2 ) - مك : بخشوع و خضوع بذكر . مج : بخشوع بذكر . ( 3 ) - مج : للسراجى . مك : سراجى . پا : اين كلمه را ندارد سراجى : جمال الدين محمد بن سراجى خراسانى مداح خسرو ملك از ملوك غزنويان . ( 4 ) - مج : بابقا خان رسيد . مك : بابقا رسيد . ( 5 ) - عبارت : [ گفت ملك شمس الدين مرد مدبر . . . تفحص كامل بجاى آورده ] از زيادات پا و مج است . ( 6 ) - مك : نهاده ببندهاء . مج : نهادند و ببندهاى . ( 7 ) - پا . مك : استوار كرده بولايت جام فرستادند و مرقد او آنجاست و مولانا . مج : استوار كردند و مولانا .