معين الدين محمد زمچى اسفزارى
395
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
جمع كرده متوجه غزنين شد ، و پسر محمد سورى را با لشكر درميان گرفته بعد از آنكه صد زخم « 1 » سنگين خورده بود دستگير كردند ، و پس از « 2 » خوارى و استخفاف بسيار بكشتند و سرش پيش سلطان سنجر فرستادند « 3 » ، و گويند نبيرهء او بهندوستان گريخت ، و او را پسرى بود سام نام « 4 » [ در دهلى بتجارت مشغول گشت و مجاهز « 5 » راه غور شد تا مال بسيار او را جمع آمد ] ، و اين سام را پسرى بود نام او حسين به همه هنرى آراسته ، پسر و اتباع ، « 6 » و مال و متاع هرچه داشت برداشت ، و به راه دريا عزيمت غور كرد باد مخالف كشتى ايشان را غرق ساخت ، و غير از حسين كه « 7 » بر تختهء مانده بود هيچكس جان بكنار نياورد ، « 8 » [ اتفاقا پيرى در كشتى بود پير نيز در آن تختهء كه حسين مانده بود « 9 » و هردو دستها بر كنار تخته استوار كرده بعد از سه شبانهروز بساحل رسيدند چون كسى را نمىشناخت شب بر درد كانچه بخفت ، عسس آن غريب را به گمان آنكه دزد است گرفته بزندان برد هفت سال بماند ، پادشاه آن ديار بيمار شد اهل زندان را خلاص داد ، حسين گريزان بحدود غزنين رسيد جمعى دزدان او را جوانى با مهابت ، پرصلابت ديدند اسب و سلاح دادندش و آن شب پيش ايشان بود و سلطان ابراهيم غزنوى « 10 » مدتى در طلب آن دزدان بود و جمعى را بدين مهم برگماشته از قضا همين شب آن جماعت بر سر دزدان آمده ايشانرا گرفتند سلطان همه را بجلاد سپرد كه بكشد ، چون چشم حسين را بستند به حق تعالى بناليد و گفت الهى بر تو غلط روا
--> ( 1 ) - مج : زخم سنگين خورده . مك : زخمخورده . ( 2 ) - مج : از خوارى و استخفاف . مك : از استخفاف . ( 3 ) - مج : فرستادند و گويند نبيرهء او بهندوستان . مك : فرستاد و گويند نبيرهء او بهندوستان . ( 4 ) - عبارت : [ در دهلى بتجارت مشغول گشت و مجاهز راه غور شد تا مال بسيار او را جمع آمد ] از زيادات مج است . ( 5 ) - و مجاهر كذا ؟ . ( 6 ) - مج : و اتباع و مال و متاع . هرچه . مك : و اتباع هرچه . ( 7 ) - مك : حسين كه بر تختهء . مج : حسين بر تخته . ( 8 ) - عبارت : [ اتفاقا پيرى در كشتى بود پير نيز در آن تخته . . . از اقرباى خود در آورد ] از زيادات مج مىباشد . ( 9 ) - كذا فى الاصل . ( 10 ) - سلطان ظهير الدوله ابراهيم بن مسعود ( 541 ه ) .