معين الدين محمد زمچى اسفزارى
370
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
حقى حق است « 1 » [ كه بجان خدمت تو كنم ] و « 2 » ( بر من واجب شد كه ) حق تو بگذارم ، اكنون ميان تو و خشنواز از اين راه كه تو ميروى بيست روز مسافت است ، تا رسيدن تو به آنجا او سپاه جمع خواهد كرد ، و بحرب پيش خواهد آمد ، « 3 » [ و گاه حرب را خطرها است تا ظفر كرا باشد ] من درين بيابان راهى ميدانم پس از پنج روز ترا بسروى رسانم كه ويرا بگيرى « 4 » و مجال جنگ نيابد ، اما درين راه آب نيست « 5 » غير از آنكه پنج روزه آب برمى « 6 » بايد گرفت « 7 » هيچ خطر و زحمتى ندارد ، فيروز را اين راى موافق آمد و با او پنجاه هزار مرد مقاتل « 8 » محارب بود ، و فرمود تا پنج روزه آب برگيرند ، بعضى مردم فيروز را نصيحت كردند كه « 9 » اى ملك اين مرد محل تهمت است « 10 » و اعتماد را نشايد « 11 » [ و در بيابان نامعلوم در آمدن خطر بزرگ دارد شايد كه خشنواز مكرى كرده باشد و غدرى انديشيده تا ما را از راه بگرداند و در بيابان هلاك كند ] ، فيروز قبول نكرده سخن هيچكس را استوار نداشت .
--> ( 1 ) - مج : كه بجان خدمت تو كنم . مك : اين عبارت را ندارد . ( 2 ) - عبارت : ( بر من واجب شد كه ) از زيادات مك مىباشد . ( 3 ) - مج : و گاه حرب را خطرهاست تا ظفر كرا باشد . مك : اين عبارت را ندارد . ( 4 ) - مج : بگيرى و مجال جنگ نيابد اما در اين . مك : بگيرى اما در اين . ( 5 ) - مج : نيست غير از آنكه پنج روزه . مك : نيست پنج روزه . ( 6 ) - مج : آب برمىبايد گرفت . مك : آب بايد گرفت . ( 7 ) - مج : گرفت هيچ خطر و زحمتى ندارد فيروز . مك : گرفت فيروز . ( 8 ) - مج : مقاتل محارب بود و فرمود . مك : مقاتل بود فرمود . ( 9 ) - مج : كردند كه اى ملك اين مرد . مك : كردند كه اين مرد . ( 10 ) - عبارت : ( و اعتماد را نشايد ) از زيادات مك مىباشد . ( 11 ) - عبارت : [ و در بيابان نامعلوم در آمدن خطر بزرگ دارد . . . و در بيابان هلاك كند ] از زيادات مج است .