معين الدين محمد زمچى اسفزارى

362

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

« 1 » [ وقتى سلطان محمود در فصل زمستان بعزيمت فتح ديار كفار از غزنين بيرون آمده بود ، و شيخ سنائى در مدح سلطان پرداخته « 2 » ميرفت بعرض رساند ، در راه بدر كلخنى رسيده كه يكى از مجذوبان در وى بوده كه او را « لاىخوار » ميگفته‌اند به جهت پيوسته لاى شراب ميخورده و از مقام تكلف در گذشته بوده ، سنائى آواز ويرا شنيده كه ساقى خود را ميگفته كه قدحى پركن بكورى محمودك سبكتكين تا بخورم ، ساقى گفته محمود پادشاه مسلمان و غازيست « لاىخوار » گفته كه بسيار مردك ناخشنوديست ، آنچه در تحت حكم دارد ضبط نكرده ميرود تا مملكت گيرد ، يك قدح گرفت و خورد ، بازگفت پركن قدحى بكورى سنائيك شاعر ، ساقى گفت سنائى مردى فاضل و خوش‌طبع است گفت اگر وى لطيف‌طبع بودى بكارى روى آوردى كه او را به كار آمدى گزافى چند بر كاغذ نوشته كه به هيچ كار نمىآيد و نميداند كه از براى چكارش آفريده‌اند سنائى چون او را شنيده حال بر وى متغير شده ، و بسبب سخن آن لاى خوار از خواب مستى بيدار و از خمار غفلت هشيار گشته و بسلوك درآمده . و اين رباعيه از سخنان حقايق بيان او است ، رباعى : اى نيست شده ذات تو در پردهء هست * وى صومعه ويران‌كن زنار پر است مردانه كنون چو عاشقان مى در دست * گرد در كفر گرد و گرد سرمست و مولانا نور الدين عبد الرحمن جامى قدس إله روحه در نفحات الانس فرموده كه شيخ سنائى را وراى « حديقة الحقيقة » سه كتاب مثنوى ديگر هست هم در بحر خفيف كه وزن حديقة الحقيقة است و قصيدهء دارد « رائيه » كه آن را : « رموز الانبياء و كنوز الاولياء » نام كرده هم بر وزن حديقه ، و بدايع و لطايف و حقايق و معارف بسيار در

--> ( 1 ) - عبارت : [ وقتى سلطان محمود در فصل . . . هردم از همنشين ناهموار ] از زيادات مج مىباشد . و در مك و پا اين مطالب را ندارد . ( 2 ) - كذا فى الاصل . ظاهرا در اصل « در مدح سلطان قصيدهء پرداخته » بوده . عبارت نفحات « و سنائى در مدح وى قصيدهء گفته بود مىرفت » ص 548 .