معين الدين محمد زمچى اسفزارى
357
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
ديار بلتدش از آن شد مصون * كه از دست هرناكس آمد برون از آن جنس هرگز در آنكس نگفت * نه در آشكارا و نه در نهفت نرفت اندرو لعنت خاندان * بدين بر همه عالمش فخردان « 1 » مهين پادشاهان با دين و داد * بدين فخر دارند بر هرنژاد و از عجايب غور چشمهايست در « صدبيشه » كه آن را چشمهء « بانگنماز » ميگويند ، و آب او ايستاده است هرگاه كسى آغاز بانگ نماز مىكند آب از ان چشمه روان مىشود و نزديك بيك سر تير ميرود « 2 » و چون بانگ نماز تمام مىشود باز تمام « 3 » مىايستد ، و من از كسى كه آن چشمه را ديده است شنيدهام . و در غور « مسجد لوپاچ » از بقاع متبركه است ، و از عجايب آنكه از بيرون مسجد از هرطرف دست « 4 » مردم به بام ميرسد و از درون مسجد پنج گز ارتفاع دارد و حال « 5 » آنكه ته مسجد با زمين بيرون « 6 » مسجد مساوى مينمايد . و ستونهاى او را چندانكه ميشمارند چهل عدد يا يكى كم يا يكى زياده مىآيد ، و چنين گويند كه تا غايت عدد آن يقين نشده كه چند ستون دارد ، و خلق بسيار آنجا به زيارت و طلب حاجت ميروند . و از قلاع منيع كه بر جبال رفيع واقع است قلعهء : « خيسار » بوده كه بمتانت و حصانت او هيچجا نشان نميدهند ، و ملوك كرت خراسان را « 7 » باستظهار آن قلعه مىداشتند ، و چنگيزخان كه لشكرها به اطراف ممالك خراسان فرستاد [ ه ، و هرشهر
--> ( 1 ) - مج : [ نرفت اندرو لعنت خاندان * بدين بر همه عالمش فخردان ] از زيادات مج مىباشد . ( 2 ) - مك : ميرود و چون . مج : ميرود چون . ( 3 ) - مج : باز تمام مىايستد . مك : باز مىايستد . ( 4 ) - مج : دست به بام . مك : دست مردم به بام . ( 5 ) - مج : و حال آنكه ته مسجد . مك : و حال ته مسجد . ( 6 ) - مك : بيرون مسجد مساوى . مج : بيرون مساوى . ( 7 ) - مج : خراسان را باستظهار . مك : خراسان باستظهار .