معين الدين محمد زمچى اسفزارى
355
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
ولايت غور ديگر : ولايت غور « 1 » در قديم الايام عظيم معمور مىبوده ، عمارات رفيع و قصور بديع و قلاع « 2 » منيع داشته ، و هميشه نواحى آن ديار از لوث بدعت و ناشايستها پاك مىبوده ، و هرگز از آنجا مبتدعى و بد مذهبى پيدا نشده ، و مردم آنجا همه پاك دين و نيك اعتقاد باشند ، اگر « 3 » چه بكم عقلى و نادانى مشهورند ، و اكثر مردم كوه پايها چنيناند ، و اهل « 4 » غور دعوى آن ميكنند كه در زمان خلافت امير المومنين على كرم إله وجهه « 5 » تشريف اسلام يافتهاند ، و حاكم ايشان از نژاد ضحاك ماران بوده و منشور حكومت به خط مرتضى على حاصل كرده « 6 » بوده و آن منشور را داشتهاند تا زمان بهرامشاه ابن سلطان مسعود ، و بدان مباهات ميكردهاند و به حق محق بودهاند . و نيز بدين مفاخرت دارند كه در زمان بنى اميه در جميع ممالك اسلام بر سرهاى منبر بر اهل خاندان رسالت لعنت كردند الاغور كه ولاة بنى اميه بدان ولايت راه نيافتند . « 7 » و اين معنى فخر الدين مباركشاه مروى « 8 » نظم كرده است ،
--> ( 1 ) - غور : « غور ولايتى است و شهرستان آن را « آهنگران » خوانند و قريب سى پاره ديه از توابع آنجاست . . . » نزهة القلوب - س 154 ليدن . و ياقوت مينويسد : « غور بضم او له و سكون ثانيه و آخره راء جبال و ولاية بين هرات و غزنة و هى بلاد باردة واسعة موحشة و لا تنطوى على مدينة مشهوره و اكبر ما فيها قلعة يقال لها « فيروزكوه » تسكن ملوكهم فيها و منها كان آل سام . . . » معجم البلدان - ج / 3 ص 823 ليپزيك . ( 2 ) - مك : و قلاع منيع داشته . مج : و قلاع داشته . ( 3 ) - مك : اگرچه بكمعقلى و نادانى موصوفاند . مج : اگر بكم عقلى و نادانكى مشهورند . ( 4 ) - مج : و اهل دعوى . مك : و اهل غور دعوى . ( 5 ) - مج : كرم إله وجهه . مك : عليه السلام . ( 6 ) - مج : كرده بوده و آن . مك : كرده و آن . ( 7 ) - از جمله فضايح اعمال و فجايع دوران فرمانروائى خاندان بيدادگر آل مروان ستمگرى و دشمنى شديدى بوده كه درباره خاندان نبوت بويژه نسبت به شخص على عليه السلام روا ميداشتهاند تا جائى كه بامر خلفاء بنى اميه تا مدتها خطبا بر فراز منابر در اقطار مملكت پهناور اسلامى آن رادمرد بزرگ را لعن و ناسزا ميگفتهاند . و چنان كه اسفزارى ميگويد تنها مردم سلحشور و با ايمان غور بودند كه از اقتدار و سطوت بنى اميه نترسيده و از اجراى فرمان لعن در سرزمين و خانمان خويش خوددارى نموده و بدين امر فخريه و مباهات مينمايند . ياقوت حموى اين فخريه و مباهات را بمردم سجستان نسبت داده است ، اما چنان كه پيشتر ذكر آن رفته وى از نواحى سجستان يكى « زمين داور » را بشمار آورده ، و بلوك پهناور و كوهستانى غور را نيز جزء زميند اور دانسته است . وى درين خصوص مينويسد : « و سجستان منفردة بمحاسن متفردة بمآثر ، لعن على بن ابى طالب رضى إله عنه على منابر الشرق و الغرب و لم يلعن على منبرها ، و امتنعوا على بنى اميه حتى زادوا فى عهدهم ان لا يلعن على منبرهم احد . و اى شرف اعظم من امتناعهم من لعن اخى رسول إله على منبرهم و هو يلعن على منابر الحرمين مكه و المدينة » معجم البلدان - ياقوت ج / 3 / ص 41 - 45 ليپزيك . ( 8 ) - فخر الدين مباركشاه بن الحسين المروروذى الغورى ، از بزرگان رجال و از اجله صدور بوده و در دربار پادشاهان غورى مانند سلطان علاء الدين و پسرش سيف الدين و سلطان غياث الدين و شهاب الدين بغايت مقرب بوده است . و در فصاحت بيان و سخنورى و شعر و سخاء و اكرام وفود و قضاء حاجات مردم « فناء او محط رحال افاضل و سوقه و مائدهء انعام او بر اصناف مردم عام و ميان عفاة و كفاة و صوفى و كوفى و كلهدار و عمامهپوش و قلندر و زرقفروش تميز نبوده و فيروزكوه بوسيلت اكرام و انعام او كعبهء زوار و قبلهء آزادگان شده بود . » وى تاريخ ملوك غوريه را در مثنوى به بحر متقارب به نظم آورده و اشعار متن قطعهاى از آن مثنوى است و ظاهرا اين مثنوى مانند بسيار ديگر از آثار صناديد خراسان از ميان رفته است . نام و شمهء از اوصاف و احوال و برخى از اشعار و رباعيات او را نور الدين محمد عوفى در كتاب خود لباب الالباب آورده است ( لباب - ج اول - ص 125 - 133 ) .