معين الدين محمد زمچى اسفزارى

337

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

حاضر ساخت و تيغ بىدريغ دريشان نهاده « 1 » قريب بهژده تن بودند از شاهان « 2 » كه بقتل « 3 » آورده « 4 » [ و خاندان چندين هزار سالهء ايشانرا برانداخت و خود نيز برافتاد ، گويند ] بعد از قتل شاهان « 5 » اميرويس اعيان فراه « 6 » را طلبيده استمالت نمود و گفت من شما را ترخان « 7 » سازم ، مولانا محمد شاه فراهى « 8 » حاضر بوده گفته‌اى امير ماترخانى نميخواهيم ، « 9 » [ حالا از آن خاندان يك شاه اسكندر مفلوك منكوب مانده ، ع : هم نماندى گربكار آمدى . ] و در يك فرسنگ فراه « 10 » كوهىست كه آن را « 11 » « بارندك » ميگويند . و درين كوه طاق سنگى است كه دايم از آنجا « 12 » آب ميچكد ، و مردم « 13 » آنجا به زيارت و طلب

--> ( 1 ) - مج : نهاده قريب بهژده تن . مك : نهاده سيزده تن . ( 2 ) - مج : تن بودند از شاهان كه بقتل . مك : تن بقتل . ( 3 ) - مج : آورد . مك . مد : آورده . ( 4 ) - عبارت : [ و خاندان چندين هزار سالهء ايشانرا برانداخت و خود نيز برافتاد ، گويند ] از زيادات مج مىباشد . ( 5 ) - مج : شاهان اميرويس اعيان . مك : شاهان اعيان . ( 6 ) - مج : فراه را طلبيده استمالت . مك : فراه استمالت . ( 7 ) - ترخان : لقبى است كه پادشاهان ( خانان ) تركستان به كسى دهند كه هروقت خواهد بىاحضار بحضور پادشاه رود و اگر تقصيرى يا خطائى كند او را بمؤاخذه نگيرند ، حكيم نزارى گفته : اگر صد خون بيك غمزه بريزى كس نميپرسد * مگر يرليغ ترخانى ز سلطان ايلخان دارى فرهنگ آنندراج و غياث اللغات . ( 8 ) - مج : فراهى حاضر بوده گفته‌اى امير ماترخانى نميخواهيم . مك : فراهى گفته ما ترخان نميخواهيم . ( 9 ) - عبارت : [ حالا از آن خاندان يك شاه اسكندر مفلوك منكوب مانده ع : هم نماندى گربكار آمدى ] از زيادات مج است . ( 10 ) - مج : كوهست كه آن را . مك : كوهى كه آن را . ( 11 ) - « بارندك » . « باراندك » : ضبط اين كلمه در جائى به نظر نرسيد . ( 12 ) - مج : از آنجا ميچكد . مك : از آنجا آب ميچكد . ( 13 ) - مج : و مردم به زيارت . مك . مد : و مردم آنجا به زيارت .