معين الدين محمد زمچى اسفزارى

320

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

بيت « 1 » : خاك بغداد به خون خلفا ميگيرد * ورنه آن شط روان چيست كه در بغدادست و خزاين و دفاين دار الخلافه را با حرم خاص خليفه « 2 » بغارت و اسرت برده پردهء ناموس ايشان « 3 » بدريدند « 4 » [ و فرشهاى مذهب و بساطهاى ملون و پردهاى مكلل بكارد مىبريد و مىدريد و مىبرد ، و قصور و بروج و دار و جدار و اورنگ و ارائك ميكنديد و ميكوفت و ميسوخت تا مدينهء بدان نزاهت و سماحت صفة : عاليها سافلها ، گرفت و زبان كريم برخواند ، لمولانا جامى رح : اين نه باغ داد و خارستان بيدادست از آنك * نيست جز ارباب دل را دل ز خار او فكار « 5 » چون سواد ديده‌ام دريا كند بغداد را * سيل چشم دجله بارم گر شود با دجله يار ] « 6 » پس ايلخان فرمود تا از خليفه خوردنى بازداشتند چندانكه طاقت او « 7 » طاق شد ، جهت « 8 » سد رمق از موكلان طلب غذائى نمود بعرض « 9 » ايلخانى رسانيدند ، فرموده « 10 » تا طبقى از زر سرخ مالامال كرده پيش خليفه بردند « 11 » [ و گفتند پادشاه

--> ( 1 ) - مج : بيت . س : نظم . مك . مد : ندارد . ( 2 ) - مج : و خزاين و دفاين دار الخلافه را با حرم خاص خليفه بغارت . مك : و خزاين و دفاين خليفه را با حرم خاص خليفه بغارت . ( 3 ) - مج : بدريد . مك . مد : بدريدند . ( 4 ) - عبارت : [ و فرشهاى مذهب و بساطهاى . . . گر شود با دجله يار ] از زيادات مج است . ( 5 ) - فكار : وزن نگار بمعنى افكار و بمعنى ملامت و كسالت داشتن عضوى ( 6 ) - تا اينجا از زيادات مج مىباشد . ( 7 ) - مج : طاقت شد . مك : طاقت او طاق شد . ( 8 ) - مج : جهت رمق . مك . مد : جهت سد رمق . ( 9 ) - مج : بعرض رسانيدند . مك : بعرض ايلخانى رسانيدند ( 10 ) - مج : فرموده تا . مك : فرمود تا . ( 11 ) - مج : عبارت : [ و گفتند پادشاه اشارت رانده است . . . و دم گرم فرو برد ] از زيادات مج است .