معين الدين محمد زمچى اسفزارى
289
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
مجلس سماع سعد الدين حاضر بود ، شيخ سعد الدين در ميان سماع روى بجانب صفه كرد كه در آن منزل بود و مدتى بادب تمام بايستاد بعد از آن چشم خود را بپوشيد و گفت : اين صدر الدين ؟ شيخ صدر الدين پيش آمده ديده بر روى بگشاد « 1 » و گفت : مصطفى صلى إله عليه و سلم در آن صفه حاضر بودند چشمم كه بمشاهدهء جمال آنحضرت مشرف شد خواستم كه به روى تو بگشايم . و اين رباعى از اشعار حقايق آثار شيخ سعد الدين است . رباعيه « 2 » : كافر شوى ار زلف نگارم بينى * مؤمن شوى ار عارض يارم بينى
--> دل تو جاى تجليست چون تخلى يافت * ز نقش نفس نگر كز هواش باز آرى دلى كى رفت ز بازار بىخودى بازار * كى نيست لايق خلوت سراى بازارى ز خاك پاى قناعت بساز سرمهء چشم * كى هم بذان شكم آزرا بينبارى طمع ز گيتى غدار دار دورادور * كى زود زود كند او نه دير غدارى وى در ديباچه اين كتاب ميگويد : در شهر دار الثغر « سينور » از بلاد روم ( ارزنة الروم - آسياى صغير ) اقامت داشته و اين كتاب را بنام بانوى فرمانرواى آنشهر تاليف كرده است اما به غير از القاب بنام او تصريحى ندارد و قصيدهء نيز در مدح او سروده كه مطلع و مخلصش اين است : زهى شعار درون تو لطف و دلدارى * خهى دثار برونت همه نكوكارى صفات ذات شريفت صفا و لطف و كرم * نعوت نفس بزرگت حيا و بيدارى در آن مقام كى خلوتسراى عصمت تست * بوهم باز نيايذ گذر بدشوارى اگرچه مقنعهدارى هزار فخر آرد * به ياد مقنعهء تو سركله دارى مراد هردو جهانى ميسرت باذا * كى حاجت همه را بر مراد بگزارى اما كلمهء « جند » كه بدان منسوب است جند : بفتح اول و سكون دوم و دال مهمله شهر بزرگى است در ماوراء النهر و تا خوارزم ده روز فاصله دارد . معجم البلدان ج 2 ص 127 ( نفحات الانس - جامى 506 و 507 . نفحة الروح و تحفة الفتوح - مؤيد الدين جندى ، نسخه خطى . هدية العارفين اسماعيل پاشا . فوات الوفيات - ابن شاكر و غيره ) . ( 1 ) - كذا فى الاصل . و در نفحات « چون شيخ صدر الدين پيش آمد چشم بر روى او بگشاد و گفت » ص 384 . ( 2 ) - مج : رباعيه . مك : رباعى . مد : ندارد .