معين الدين محمد زمچى اسفزارى
262
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
هرگاه كه شحنه « 1 » تقدير قادر قدير تيغ بىدريغ : يدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشيدّه ، از نيام انتقام برآورد و كماندار « 2 » قادر انداز « 3 » قضا از كمانخانه : الافلاك قسى و الحوادث سهام و الانسان هدف ، ناوك جوشنگذار : و ما رميت اذ رميت و لكن إله رمى ، بشست قدرت گشاد دهد كرا ياراى اقامت و ياراى « 4 » مقاومت تواند بود . آخر الامر جماعة مسلمانان كه سينه سپر تير بلا كرده بودند دل بر قضا نهادند و گفتند : لكاتبى « 5 » : با سپر ناوك او را چه برابر داريم * بگذاريم سپر را جگرى پيش آريم
--> ( 1 ) - مج : هرگاه كه شحنه . مك : هرگاه شحنه . مد : هرگاه شحنه بيدريغ . ( 2 ) - مج . مد : برآورد و كماندار . مك : برآورد كماندار . ( 3 ) - قادر انداز . قدر انداز . و قادر دست : تير انداز كامل كه هرگز نشانه را خطا نكند . نور الدين ظهورى : كمند قادراندازان ندارد چين گيرائى * شود گر جمع صد كاكل پريشانم نميسازد و سالك قزوينى گويد : فتنه از بالاى ابروى تو صاحب قبضه گشت * ترك چشم از تير مژگان تو حكمانداز شد فرهنگ جهانگيرى - آنندراج . ( 4 ) - مج : اقامت و ياراى . مك : اقامت ياراى . مد : كرا ياراى اقامت و قدرت مقاومت و ( ياراى ) اول بفتح راء و الف ممدود فارسى است يعنى قدرت . ( و ياراى ) دوم بفتح راء و همزهء ساكنه و كلمه يا حرف عطف يعنى عقيده و نظر . ( 5 ) - كاتبى : مولانا محمد بن عبد إله متخلص به كاتبى ترشيزى شاعرى زاهد و صوفى و عارفى سخندان و نكتهسنج بوده مولد و منشاء او قريه ( طرق ) و ( راوش ) از اعمال ترشيز واقع ميانه نيشابور و ترشيز است . در آغاز حال به نيشابور رفت و در آنجا در نزد سيمى شيرازى به تحصيل علم شعر و خط پرداخت تا شاعرى خوشنويس گرديده و وجه تخلص او به كاتبى همين است . كاتبى مدتى بعد باصفهان رفت و در آنجا به خدمت خواجه صاين الدين تركه نائل آمده و به تحصيل