معين الدين محمد زمچى اسفزارى

251

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

عبد إله فرمود تا چاه‌جويان « 1 » و كاريزكنان را جمع كردند و ايشان را سوگند داد كه ملاحظه « 2 » و مداهنه نكنند ايشان گفتند ميان اين كاريز و كاريز يتيمان مسافت بسيار است . و جمله اتفاق كردند كه هيچ « 3 » ضرر ازين كاريز بكاريز ايشان نميرسد . عورت را بخواند و حال با او گفت ( ريانه ) گفت از خداى « 4 » بترس و ظلم مكن اينها به تو راست نميگويند عبد إله گفت فردا بسر كاريز حاضر شو تا من نيز بيايم « 5 » و بنفس خود تفحص اين حال كنم « 6 » روز ديگر با اهل شهر بيرون آمد و كاريزكنان را حاضر كرد « 7 » [ همه ديدند و تفحص نمودند و اتفاق كردند كه هيچ نقصان بكاريز يتيمان ريانه نميرسد « 8 » عبد إله گفت اى ( ريانه ) شنودى كه چه ميگويند ؟ « 9 » گفت اى امير چنان

--> ( 1 ) - چاه‌جو : قلابى باشد كه بدان چيزى كه بچاه افتد برآرند . و چاه‌كن را نيز گويند . فرهنگ برهان و آنندراج . ( 2 ) - مج : كه ملاحظه و مداهنه . مك : كه مداهنه . ( 3 ) - مج : كه هيچ ضرر . مك : كه ضرر . ( 4 ) - مج : خدا . مك : خداى . ( 5 ) - مج . مك : تا من نيز بيايم . مد : تا من بيايم . ( 6 ) - مج : مك : و بنفس خود تفحص اين حال كنم . مد : و خود تفحص كنم . ( 7 ) - عبارت : [ همه ديدند و تفحص نمودند . . . . . كه ايشان ميگويند ] از زيادات نسخه مج و مد مىباشد و در مك ندارد . ( 8 ) - مد : و ديدند و تفحص كردند و اتفاق نمودند كه هيچ نقصان بكاريز يتيمان نميرسد . مج : همه ديدند و تفحص نمودند و اتفاق كردند كه هيچ نقصان بكاريز يتيمان ( ريانه ) نميرسد . ( 9 ) - مج : شنودى كه چه . مد : شنودى چه