معين الدين محمد زمچى اسفزارى

228

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و بادام و ناشپاتى و غيره و حلواى ناطف كه از « رزه » « 1 » باخزر حاصل مىشود در هيچ جاى ديگر بدان « 2 » لطافت « 3 » [ و نازكى و حلاوت حاصل نمىآيد . چنانچه مصالح حلواى آنجا را بمواضع ديگر برده‌اند و حلوا پخته بدان خوبى و نازكى نيامده . و امراى رزه كه بعضى اجداد اين دستور عالى راى بوده‌اند مردم بلند قدر رفيع مقام بوده‌اند . از آن جمله امير عبد العزيز امير شهاب الدين در زمان ملك غيات الدين كرت ملك و والى آن حوالى بوده . و در تاريخ آل كرت مسطور است كه در تاريخ سنه عشرين

--> ( 1 ) - رزه : اين كلمه در تاريخ‌نامه سيفى هروى همه‌جا ( زره ) بتقديم زا معجمه بر راء مهمله نوشته اما ظاهرا اين يك اشتباهى است از ناسخ نسخه خطى - كه مورد استفاده چاپ واقع شده - و يا از تصرفات ناشر انكتاب است كه آن را زره سيستان پنداشته در صورتى كه باخزر كه ( رزه ) جزء آنست از بلوكات سجستان نيست و تا سجستان فاصله زيادى دارد ؟ . و ( زره ) بكسر اول نام شهر و قصبه سيستان است كه آن را ( زرنگ ) نيز گفته‌اند و در غربى زرنگ درياچه‌ايست كه مصب رود هيرمند است و آن را آب زره ميگويند . فردوسى در فرار افراسياب از كيخسرو بجانب سيستان گويد : بكشتى از آب زره برگذشت * همه رنج ما سربسر باد گشت . ( فرهنگه آنندراج ) و ( زرنج ) معرب ( زرنگ ) است . ياقوت گويد . « زرنج - بفتح اوله و ثانيه و نون ساكنه و جيم . مدينة هى قصبة سجستان . و سجستان اسم الكورة كلها » ( معجم البلدان - ج 2 ص 926 ليپزيك ) . و اما ( رزه ) باخزر بتقديم راء مهمله بر زاء معجمه از ديه‌هاى بلوك باخزر بوده زيرا به كلمه باخزر اضافه شده است در جغرافى حافظ ابرو و ديگر مصادر به نظر نرسيد . بلى در كتابچه اوضاع جغرافى و تعداد نفوس ولايات خراسان در عهد ناصر الدين شاه در شرح اجزاء بلوك باخزر آن را ( ريزه ) يا ( مشهد ريزه ) ضبط كرده و مينويسد : « من قراء الباخرز قلعه ( مشهد ريزه ) قديم النسق است قديم البناء مشروب از قنات است هوايش معتدل است . مرتع و مواشى اين قريه اقرب الحدود و از جمله سرحدات است » راپرت خراسان نسخه كتابخانه ملى ملك . ( 2 ) - مج : در هيچ‌جاى ديگر بدان لطافت . مك : در هيچ به آن لطافت . ( 3 ) - عبارت . [ و نازكى و حلاوت حاصل . . . در اين اوراق تحرير توان نمود ] از زيادات نسخه مج مىباشد .