معين الدين محمد زمچى اسفزارى

222

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

كه مولانا شيخ حسين كرده بود او مرهم فرمود . ديگر : از افاضل آن ولايت مولانا فصيح رونى بكمال علم و فضل آراسته بود « 1 » . و اشعار مليح دارد عربى و فارسى . اين بيت از گفته اوست : بيت : « 2 » من با فغان و آه سحرگاه چون كنم * گفتى منال و آه مكن آه چون كنم « 3 » ديگر : مولانا داود خوافى از علما بود چنانچه اهل علم از قابليت او خايف مىبودند . در وقتى كه سلطان سعيد ولد رشيد خود شاه محمود ميرزا را « 4 » باستراباد ميفرستاد جهت تعليم او از مولانا شيخ حسين عالمى طلبيدند او مولانا داود را تعريف نمود و بموجب حكم همراه او رفت و بعد از واقعه سلطان سعيد در ملازمت ولد مشار اليه بسمرقند افتاد و منصب صدارت يافت و مدتى متقلد آن بود . و مردم هرات را مظنه آن شد كه چون مولانا شيخ حسين از كمال رشد و استحقاق مولانا داود وقوف داشت مىانديشيد كه اگر ممارست او بيشتر شود بر همكنان غالب گردد اين تدبير كرد كه او را ملازم اتراك ساخت تا از سر مطالعه رفت و ديگر ترقى نكرد . ديگر : قدوة الحكما مولانا قطب الدين آدم سلمه إله كه بقراط زمان و جالينوس عهد و اوانست و در علم ابدان از اقران فايق و در علم اديان بر همكنان سابق . انتساب بدان خطه افاضت‌مآب دارد ، و در فنون طب و عجايب معالجات هيچ‌جا مثل او نشان نميدهند . ع : علم آدم يد موسى دم عيسى دارد .

--> ( 1 ) - مج : آراسته بود و اشعار . مك : آراسته و اشعار . ( 2 ) - مج : بيت . س : نظم . مد . مك : ندارد . ( 3 ) - مج . مك . مد : رودى ؟ . و « مولانا فصيح رونى دانشمند بود و بملازمت جوكى ميرزا قيام مينمود و كتابه عمارات جوكى ميرزا همه ابيات و اشعار مولانا است قصيدهء مصنوع خواجه سلمان را تتبع كرده و قبر او در هرات است » مجالس النفائس ص 33 و 32 و 205 ( 4 ) - مج . ميرزا را باسترآباد . مك : ميرزا باسترآباد .