معين الدين محمد زمچى اسفزارى
204
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
كه از حصار نيازآباد گرفته بودند پيش بردند و محاصره حصار نموده و لوله و نفير و غلغله و زفير باوج فلك اثير رسيد و از اطراف چون تكرگ و باران . سنگ و تير و پيكان باران « 1 » گشت . و منه ايضا : ز عكس سر تيغ و برق سنان * سر از راه ميرفت و برق از عنان چپ و راست پيرامن آن حصار * ز پولاد بستند ره پر غبار و تا چهار روز در پاى حصار درياى حرب و نيران مصاف جوشان و خروشان بود و مردم بسيار از طرفين كشته و مجروح گشتند روز پنجم به حكم : و الصلح خير - خواجه ائمه و معارف ماثرناباد را به خدمت ملك فرستاده طلب امان كرد به شرط آنكه بعد از بيست روز خواجه پيش ملك آيد و ملك بدين صلح رضا داده سخن ايشان اجابت نمود . پس خواجه پسر خود را بيرون فرستاد با عهدنامه مشتمل بر آنكه چون ملك بهرات رسد بعد از بيست روز خواجه پيش ملك رود « 2 » ، پسر خواجه را نوازش فرموده از پاى حصار برخاست و وثيقهنامه متضمن امن و امان و عفو و اغماض نوشته بخواجه فرستاد . لخواجه رح : نزد خرد عفو به از انتقام * يك نظر مهر به از ملك شام پس خواجه در خزانه بگشاد و از لطايف و ظرايف آنچه لايق ملوك باشد و تحفه سلاطين را شايد پيشكشهاى شايسته پيش ملك فرستاد و بعد از آن ملك اسلام سالم و غانم بجانب هرات مراجعت نموده ناصر الدين طغرل قوشچى را با چهار صد
--> ( 1 ) - باران : يعنى : مانند تگرگ و باران از هرسوى سنگ و تير و پيكان باريدن گرفت . ( 2 ) - يعنى : ملك غياث الدين كرت پسر خواجه را نوازش . . . .