معين الدين محمد زمچى اسفزارى
201
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
خجسته آيين است و او را علو مرتبت و سموّ همّت در آن مرتبه بود كه گردن يارى نميداده كه سر بملك غياث الدين فرود آرد و ميان ايشان محاربات رفته چنانچه در تاريخ ملوك كرت مذكورست كه خواجه مجد خوافى مدة مديد در ولايت خواف حكومت راند و مردى بس محتشم بود با مال و استقلال تمام و اكثر قصبات خواف در تصرف او . و در موضع نيازآباد قلعهء داشت بغايت متين و محكم و عظيم حصين و مبرم . للشيخ نظامى : نه عرّاد « 1 » برگرد او رهشناس * نه از گردش منجنيقش هراس برو مرغ پرّنده را راه نه * برش باد را هم گذرگاه نه و آن را مسكن امان و مامن زمان خود ساخته حصار برناباد نيز به تصرف او در آمده بود . و بعضى از جهات و اثقال و نفايس اموال كه در قلعهء نيازآباد داشت بدانجا نقل كرده و حصار كامان « 2 » نيز او داشت و مال و نعمت فراوان مصروف كرده هزار مرد از دليران سفاك و پردلان چالاك بىباك ملازم گرفته هرچندگاه در نواحى قهستان و توابع خواف فتنه مىانگيخته . پادشاهزاده يسور از اتباع و اعقاب چنگيزخان به خرابى خراسان لشگر كشيد تحفها و پيشكشهاى فراوان بنزديك او فرستاد و گفت من مطيع و فرمانبردار شاهزادهء جهانگيرم و درين نواحى دشمن و غرضخواه بسيار دارم اگر شاهزاده بلشگرى مرا امداد فرمايد طريق جانسپارى و بندگى مسلوك ميدارم و حصارهاى اين ديار را از
--> ( 1 ) - عرّاد : عرّد الحجر : رماه بعيدا - يا از عرّد السهم فى الرميه : نفذ فيه - يعنى از پرتاب سنگ يا تير دشمن ايمن بوده . و يا از عرّد النجم فى السماء : ارتفع يعنى : ستارهء بلند در آسمان باوج شرفات آن نرسيدى . اقرب الموارد . و مصباح المنير فيومى مادهء « عرد » . ( 2 ) - كامان : از ديههاى خواف است حافظ ابرو آن را ( كارمان ) نوشته است .