معين الدين محمد زمچى اسفزارى

189

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

امير غياث الدين حاجى از سجاوندى « 1 » خواف « 2 » مردى قوىهيكل تواناى بلندقامت كريم الاخلاق بود . در وقتى كه چنگيزخان از آب جيحون عبور نمود متوجه يزد شد در بازار آنجا موزه به اندازه پاى او يافته « 3 » نشد . على حده قالبى تراشيده « 4 » جهت او موزه دوختند . و شمشير او به سنگ يزد سه من و نيم بوده « 5 » و در خطّه « ميبد » « 6 » از ضمايم يزد « 7 » مىبود تا وفات يافت . پسرش امير منصور ملازم تربت او مىبود تا درگذشت و ازو سه پسر ماند : « امير محمد » و « امير على » و « امير مظفر » و اين امير مظفر « 8 » ارشد همه بود [ و « 9 » انوار دولت و نجابت از ناصيه او ميدرخشيد و مردى پاك دامن و پاكيزه اعتقاد بود ] شبى در خواب ديد كه آفتاب از خانه اتابك يزد برآمد و در گريبان او رفت و به چند « 10 » پاره شد از دامن او بيفتاد . از شيخ داود رحمة إله

--> ( 1 ) - مج : غياث الدين حاجى از سجاوندى خواف . مك : غياث الدين از سجاوند . ( 2 ) - خواف : ناحيتى است در خراسان مشهور و متصل است از شرق به باخرز . غرب به قهستان شمال به زاوه و اعمال نيشابور و از جنوب به بيابانى كه ميان قهستان و فراه و سيستان است . و از قراء مشهوره خواف : براكوه . كاريز . سنجان . سيوند . كبودان . برآباد ماهرآباد . كارمان . ساراباد و زوزن كه قصبه و حاكم‌نشين است ( از جغرافى حافظ ابرو ورق 170 ) . ( 3 ) - مج : يافته . مك : يافت . ( يافته ) : ظاهرا بمعنى يافت و يافتن و يافت‌شدن باشد ( 4 ) - مج : جهت او موزه دوختند . مك : ندارد . ( 5 ) - مج : و نيم بوده و در . مك : و نيم در . ( 6 ) - ميبد : ( بلدة من نواحى اصفهان بها حصن حصين و قيل انها من يزد و قال الاصطخرى انها من نواحى كورة اصطخر ) ( معجم البلدان - ج - 4 ص 711 ) . ( 7 ) - مج : از ضمايم يزد . مك : ندارد . ( 8 ) - مج : و اين امير مظفر . مك : و اين مظفر . ( 9 ) - عبارات و [ انوار دولت و نجابت . . . و پاكيزه اعتقاد بود ] از زيادات مج مىباشد ( 10 ) - مج : و به چند . مك . مد : چند .