معين الدين محمد زمچى اسفزارى

167

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

بدر خانهء او روند و او را باعزاز و اجلال تمام بدرگاه آورند . ديگر روز « 1 » چون پيش سليمان آمد شرف دستبوس يافت و او را بنشاندند « 2 » و هرگز كسى سليمان را بدان خرمى و نشاط آن روز نديده بود پس « 3 » در حال خلعت وزارتش پوشانيده دوات پيشش نهاد تا چند نشان در پيش او بنوشت و توقيع كرد . چون سليمان از بارگاه برخاست « 4 » ميل شراب كرد و مجلسى بياراست از زر و جواهر و فراش و اوانى و تكلفات غريب كه هرگز مثل آن نديده بود چون بسبب نشاط و شراب دهشت و حجاب از ميانه كرانه گرفت جعفر از سليمان پرسيد « 5 » كه از ميان اين همه مردم ملك بچه دانست كه من زهر دارم ؟ گفت با من دو مهره است مانند چراغ اما چراغ نيست كه از خزاين ملوك فرس بدست من افتاده « 6 » و هرگز از خود جدا ندارم كه پيش من از همه خزاين و غرايب و رغايب عالم عزيزترست و بر بازوى

--> ( 1 ) - مج : تمام آورند ديگر روز چون . مك : تمام بدرگاه آورند چون . ( 2 ) - مج : يافت و او را بنشاندند و هرگز . مك : يافت و هرگز . ( 3 ) - مج : نديده بود پس در حال . مك : نديده بود در حال . ( 4 ) - مج : و توقيع كرد . چون سليمان از بارگاه برخاست ميل شراب . مك : و توقيع كرد بعد از آن ميل شراب . ( 5 ) - مج : مجلس بياراست از زر و جواهر و فراش و اين تكلفات غريب كه هرگز مثل آن نديده بود چون بسبب نشاط و شراب دهشت و حجاب از ميانه كرانه گرفت جعفر از سليمان پرسيد . مك : مجلسى بياراست چون دهشت از ميانه كرانه گرفت جعفر پرسيد . ( 6 ) - مج : مانند چراغ اما چراغ نيست كه از خزاين ملوك فرس بدست من افتاده و هرگز از خود . مك : مانند جزع و هرگز از خود . و « جزع » بفتح جيم به عربى : مهره سياه و سفيد را گويند . و كلمه جزع - طبق نسخهء مك - با سياقت عبارت سازگارتر است تا كلمهء چراغ .