معين الدين محمد زمچى اسفزارى
164
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
اكنون در جهان « 1 » او است كه چون آصف ابن برخيا وزارت سليمانرا مىشايد . و « 2 » چون سليمان اين معنى بشنيد بدان مايل « 3 » و مشعوف شد كه او را از بلخ طلب فرموده « 4 » منصب وزارت را بتعيين « 5 » او زيب و زينت دهد اما انديشيد كه شايد هنوز كيشگبرى داشته باشد و بشرف اسلام نرسيده « 6 » از كيفيت دين او پرسيد گفتند « 7 » مسلمان و مسلمانزاده است پس شادمان شد « 8 » شعف او بيشتر گشت و فرمود تا بوالى بلخ نوشتند كه جعفر را بدمشق فرستند و اگر صد هزار دينار سرخ جهت برگ راه و يراق او را مهم شود بدهند « 9 » و او را باكرام تمام و جلالت لاكلام روانه گردانند . پس « 10 » چون جعفر را ببارگاه خلافتپناه « 11 » فرستادند بهرشهرى كه نزديك ميرسيد بزرگان استقبال مىنمودند [ و نزلها و پيشكشها مىآوردند ] « 12 » تا بدمشق رسيد تمامى اصول و اعيان و اكابر و اركان غير از سليمان باستقبال او مبادرت نمودند [ و او را بحشمت و جلال هرچه تمامتر در شهر برده در سراى از همه نيكوتر فرود آوردند ] « 13 » و بعد از سه روز ببارگاه خلافت
--> ( 1 ) - مج : اكنون در جهان اوست . مك : اكنون اوست . ( 2 ) - مج : مىشايد چون . مك : مىشايد و چون . ( 3 ) - مج : بدان مايل و مشعوف . مك : بدان مشعوف . ( 4 ) - مج : فرموده . مك : فرمود . ( 5 ) - مج : وزارت را بتعيين اوزيب . مك : وزارت اوزيب . ( 6 ) - مج : باشد و بشرف اسلام نرسيده از كيفيت . مك : باشد از كيفيت . ( 7 ) - مج : گفت . مك : گفتند . ( 8 ) - مج : زاده است پس شادمان شد شعف . مك : زاده است شعف ( 9 ) - مج : و يراق او را مهم شود بدهند و او را . مك : و يراق او را مهم شود و او را . ( 10 ) - مج : گردانند پس چون . مك : گردانند چون . ( 11 ) - مج : خلافتپناه فرستادند . مك : خلافت فرستادند . ( 12 ) - مج : و نزلها و پيشكشها مىآوردند . مك : ندارد . ( 13 ) - مج : [ و او را بحشمت و جلال هرچه تمامتر در شهر برده در سراى از همه نيكوتر فرود آوردند ] . مك : ندارد .