معين الدين محمد زمچى اسفزارى
146
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
سركار سيم بادغيس را « جرلان » « 1 » ميگويند كه آن نيز مزاريست بزرگوار و از عجايب قلاع كه « 2 » [ در اصقاع و ارباع عالم الّا ما شاء اللّه مثل آن نيست قلعهء ، نرتو « 3 » ست كه ] از نواحى آن ولايت سر تفوق بقلّه قلعهء سما و قمّه قبّهء جوزا برافراخته و مسرع انديشه را مجال عروج بر معارج بروجش تنگ و ناياب است ، و پاى اوهام و افكار از توهم وصول بشرفات عليه و غرفات سنيه آن لنگ و افگار « 4 » ، و اين قلعه بر قلّه كوهى است از سنگ خارا بخشت پخته عمارت يافته و يك راه باريك دارد كه رونده را بيش گنجايش رفتن نيست . از پاى كوه تا درى « 5 » قلعه كه نيم فرسخ نزديكست كه به بالا مىبايد رفت ديگر از همه طرف كوه تا پاى حصار سنگ خار است يك انداز كه « 6 » قريب بهزار گز كه نه آسيب تير بوى ميرسد و نه آفت منجنيق و هميشه كمند حوادث از تعلق بكنگره بلندش « 7 » كوتاه بوده « 8 » و هست چنانچه هيچكس از سلاطين ذى شوكت و خواقين صاحب مكنت گشايش آن را بجنگ و محاصره خيال نيست . لعبد الواسع الجبلى « 9 » : عقل گردد گر كند در وى تفكر مستمند * وهم گردد گر كند در وى تامّل ناتوان
--> ( 1 ) - جرلان . ضبط اين نام در جائى به نظر نرسيد اما حافظ ابرو در فهرست نامهاى دهكدههاى « هراترود » مينويسد : « قريهء ( جوان ) دو مزرعه دارد » - جغرافى حافظ ابرو - ( 2 ) - عبارت [ در اصقاع و ارباع . . . . . قلعهء ترتو است كه ] تماما از زيادات نسخه مك مىباشد و در مج و مد ندارد . ( 3 ) - قلعه نرتو : نام قلعهايست از قلاع ولايت بادغيس و لنگر امير غياث و ولايت كرخ كه از اجزاى شهر هراتاند . فرهنگ آنندراج . ( 4 ) - افكار : بالفتح و گاف پارسى : خسته و مجروح . فرهنگ جهانگيرى . ( 5 ) - مج : تا قلعه . مك : تا درى قلعه . ( 6 ) - مج : يك انداز كه قريب . مك : يك انداز قريب . ( 7 ) - مج : بكنگرهء بلندش . مك : بكنگرهاش . ( 8 ) - مج : بوده . مك : بود . ( 9 ) - عبد الواسع الجبلى : يكى از سرامدان سخنوران ايران بوده اصلا از مردم غرجستان است و در هرات پرورش يافته و معاصر سلطان سنجر بوده و بغزنين رفت و مدت چهار سال مدّاح سلطان بهرامشاه غزنوى بوده قصايد شيوائى مشتمل بر صنايع بديعى سروده است ( تذكره دولتشاه سمرقندى ص 73 - ص 74 ليدن . هفت اقليم - ( امين احمد رازى ) .